زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

خیاط یزدانیان و ....یک ملاقات دلنشین بامرحوم دکتر شریعتی

میخواستم کت وشلوار جدیدی بدوزم و یادم

نیست پارچه اش از کجا رسیده بود . با

دکترحسین داوودی مشورت کردم و سراغ

گرفتم از خیاطی که دوختش خوب باشد

ونرخش دانشجویی.

دکتر گفت من با خیاطی یزدانیان که وسط

خیابان خسروی نو مغازه داردآشنا هستم و

ایشان هوای دانشجو هارادارد وارزان حساب

میکند برو و بگو داوودی من رافرستاده و چنین

شد.

آقای یزدانیان بالای سرش قفسه ای زده بود و

20-30 کتاب گذاشته بود.دراثررفت و آمد برای

پرو ودوخت مرتب از دکتر شریعتی میگفت و

علاقه داشت کتاب امانت بدهد تا با نظرات دکتر

آشناشوم.

عصر یک روز پاییزی سال 51داشتم با آقای

یزدانیان صحبت میکردم که دیدم مردی باموهای

ریخته وکت وشلوار مرتب و کراوات وارد خیاطی

شد و 4-5 نفر که معلوم شد از دانشجویان

دانشگاه فردوسی بودند به دنبالش.

بله دکترشریعتی بود و دانشجوها دنبالش افتاده

بودند که بیا برای ما کلاس مذهبی بگذار و

محرمانه چندنفری از درسهای شما بهره ببریم و

ایشان زیربار نمیرفت که سلامت و امنیت شما

جوانان برای من مهم است و دستگیرتان

خواهند کرد.

بچه هااصرار کردند که هم اکنون برای ما

سخنی بگو........رو به حرم کرد و داستان نماز

عید فطر حضرت رضا ع و شاید هم حدیث

سلسله الذهب راتوضیحی داد و رفت........تا

حسرت شنیدن بیشتردردل من که تازه داشتم

با دیدگاههای اوآشنا میشدم بماند......

اما آقای یزدانیان راآخرین بار درسال 1356در

ختم مرحوم دکترشریعتی دیدم که مخلصانه

جزئ قرآن بین شرکت کنندگان پخش میکرد.

خداهردوی ایشان را درحمایت خود بگیرد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٩
تگ ها :