زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کاسبهای اطراف حرم مشهد دردهه 50

یکی از سرگرمیهای من در مشهد سر زدن به

بعضی از طلا فروشها و ساعت فروشهای

مشهد بود.آشناشده بودیم. هم گپی میزدیم و

هم طرح کاد کار میکردیم!!!!!!!

درآن دوران مشهد به صورت فصلی زوارش عوض

میشدند البته اکنون هم تاحدی این طور هست

ولی نه به اندازه آن زمان.

یک فصل مخصوص لرها بود و چندماهی ترکها و

مدتی مازندرانیها و یااصفهانیها و یزدی ها می

آمدند.این موضوع دقیقا به فصل کشاورزی و آب

و هوای منطقه شان وابسته بود.وتابستان هم

که فصل عمومی بود.

بعضی ازفروشنده ها تاحدی هم خریدارهارا

دست می انداختند و به شان جنس هم می

انداختند.و بعد به هنرخودشان می خندیدند.

وقتی زمستان میشد مسافرین به شدت کم

میشدند.یکی از فروشنده ها میگفت اول به

شفاف و جذاب نبودن ویترینمان شک میکنیم و

بعد به نورچراغ های تزیینی.مشتریهای همچراغ

راچندتا می بینیم نظافتی میکنیم تا ویترینمان

برق بیفتد و چراغ رانورانی تر میکنیم.

وقتی ناامید شدیم طلاها و ساعتهارابر میداریم

و به سمت شهروروستاها راه می افتیم و به

مردم میفروشیم وطلاهای کهنه آنهارا میخریم

ودستمزدش راکم میکنیم و همین

طلارادرروستای دیگری با دستمزد میفروشیم.

شبی زن روستایی لری آمد و یک ساعت

راازیکی از آشنایان ما قیمت کرد طرف 40 تومان

قیمت داد. زن بیچاره خیلی اصرار کرد وفروشنده

باسختی به 39 تومان راضی شد.باز زن تخفیف

میخواست که فروشنده گفت : ببین من زیر 39

تومان برایم نمی ارزد ولی فلان فروشنده

نماینده اصل این ساعت است برو واگر 38

تومان داد بگیر که خیلی می ارزد. دوساعت

بعددوفروشنده در مورد خانم لری صحبت

میکردند که وقتی آمد و 38 تومان قیمت گرفت

به سرعت پولش راداد و چه قدر ساده

بود......وخنده.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦
تگ ها :