زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

همکلاسان دانشگاه

از دانشجویان آن دوران یکی آقای دشتی بود

که اصالتا یزدی بود و به همین دلیل با او آشنا

تربودم و البته اهل مطالعه بود و کتاب شهادت

دکترشریعتی را برای اولین بار به من معرفی

کرد.

دیگری آقای گلمکانی بود که اوهم یزدی الاصل

بود و باما سروسر یزدی بودن راداشت  و اظهار

دوستی میکرد.

آقایی به نام خراسانی همکلاس مابود که

سنش نسبتا بیش از ماها بود و کارمند راه آهن

بود و بعدها خواستم ازرانت رفاقت درراه آهن

استفاده کنم و حادثه ای اتفاق افتاد که بعدا

درموردش خواهم گفت.

امااز غیر همکلاسها حسین سلیمانی بود که

برادرش همکلاس هنرستان یزد بود و خودش

هم در حوالی خانه مادر مشهدزندگی میکرد و

به همین دلیل اغلب عصر هاباهم پیاده به خانه

می آمدیم.

دانشجویان دیگری هم بودند که درست به خاطر

نمی آورم اما هرچه بود چندان باهم دوست

نبودیم ومن بیش از آن که در انستیتو تکنولوژی

با آنهامربوط باشم با فامیل مشهدی رفت و آمد

میکردم ودر خانه باخاله جان بودم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤
تگ ها :