زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

یزدیهای مشهد و فامیلهای من (خانواده مادربزرگ مادری)

بخشی از مطالب که مربوط به تبارشناسی و

فامیلهای من است برای خواننده وبلاگ جاذبه

نداردولی واقعیت این است که این وبلاگ

زندگینامه من است برای فرزندانم و خوانندگان

متفرقه ای هم دارد و  وبلاگی نیست که

بخواهد مخاطب جذب کند و با کامنت گذاری به

راهش ادامه دهد.

بی شک در مشهد علاوه بر خیل مجاورینی که

خراسانی هستند اعم از تربت حیدریه و قائنات

و کلات و قلعه و......عده زیادی از آذربایجان و یزد

و کاشان نیز در قرن گذشته به این شهرمهاجرت

کرده اند تا از برکات وجود مرقد حضرت امام رضا

علیه السلام بهره مند شوند(به غیر مشهدی

که در مشهد ساکن شده مجاور میگویند).

این مهاجرین به راحتی با اقوام مختلف ازدواج

کرده و نسبتهای فامیلی جالبی ایجاد کرده اند 

ودر ایام سکونت در مشهد با هرکس صحبت

میکردم مادربزرگ پدربزرگ و یا جد یزدی یا ترک

ویا کاشانی داشت.

وقتی برای کنکوربه مشهدرفته بودم تک دایی

مادرم که خیلی هم برای من دوست داشتنی

بودند (مرحوم آقادایی آقا میرزاحسن آیت اللهی

پسر مرحوم آخوند ملاجواد) هم در مشهد بودند 

و قرارشد که با مرحوم حاج حسین دانشور

شوهرخاله به منزل فامیل سربزنند و من هم

همراه شدم.دراین دید و بازدیدها بود که متوجه

شدم فرزندهای دختری مرحوم آتقی پدر آخوند

ملاجواد درحجم وسیعی به مشهد مهاجرت

کرده و درحقیقت مشهدی شده اند . آنهارا که

من شناختم:

خانواده یزدی زاده: هادی آقا که چهارراه دانش

نمایندگی روغن خودرو راداشت . ونیز جواد آقا

که ظاهرا کامیون داشت و هردو راخدابیامرزد.

خانواده دلیلی یزدی:بزرگترشان مرحوم حاج

علی اصغربود که همکارارشد مرحوم فاتح یزدی

بود و درکرج ساکن بودند و پس از فوت در صحن

جمهوری دفن شده اند......مرحوم محمدرضا

دلیلی که در تهران ساکن هستند و فردی

روشنفکر و سیاسی بودند......ومرحوم

محمدتقی دلیلی که در آن زمان کارمند بانک

ملی مشهد بود و بعدا ظاهرا مدیر هتل تهران و

از سرنوشت ایشان خبری ندارم.شوهر خواهر

ایشان آقای شیر محمدی بود که ظاهرا یزدی

نبودند و میدان تره با حجره داشتند.

خانواده پاک سیما: واقعیت این است که از

شغل این خانواده اطلاعی ندارم ولی دوبرادر

خوبی بودند که خوش برخورد ومحترم بودند و

آخرین باردرمراسم ختم خاله جان دیدمشان.

خانواده ناظم:پدرشان را یادم نیست چه شغلی

داشتند ولی دکتر ایرج ناظم و برادرش آقای

کاظم ناظم (کارمند برق منطقه ای خراسان در

دهه 50) را می شناختم و با کاظم آقا تاحدی

رفیق شده بودم و دراوقات بیکاری به محل

کارش سر میزدم آدم بامزه و شوخی بود.

خانواده اشرف: اطلاعات چندانی از ایشان

نداشتم و بیشترباخاله جان به اینها سر میزدم و

لهجه یزدی آنها مربوط به 100 سال پیش بود و

حتی بعضی از کلماتشان برای من هم نا

مانوس بودبه طوری که وقتی دریزد کلمات را به

کار میبردم مورد عتاب مادرقرار میگرفتم که مادر

اینها چیه که میگی؟ دریزددیگر کسی این

حرفهارانمیزند

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢
تگ ها :