زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

خانه خاله جان در مشهد

اطراف حرم را هنوز دستکاری نکرده بودند و بازارچه های تودرتو

ومغازه های متنوع زیبایی خاص خودش راداشت.

از فلکه آب در خیابان تهران به سمت فلکه برق می آمدیم وپایین

ترازچهارراه دانش که در آن زمان بیشتر به چهارراه کلانتری

مشهوربود به خیابان فرهنگ میرسیدیم که به بزرگی و آبادی ا

مروزه نبود.وروبروی خیابان باغ خونی یا عنصری فعلی واقع بود.

ازخیابان وارد میشدیم و پیرمردذغال فروش رارد میکردیم تا به

خانه مرحوم استاد محمد تقی شریعتی میرسیدیم . سه راه از

سمت حرم به خیابان دانش و حمام اسلامی می خورد و از

سمت مخالف به سمت بهار و حمام فردوسی میرفت.

درست روبروی این سه راه محوطه ای بود که شاید انبار نمک

بوده است ولی دردوران سکونت من به مدرسه اندیشه تبدیل

شده بود و بعدها به تیمچه قماش و کریستال تغییر کاربری داد.

درضلع جنوبی تیمچه کوچه نیک بود که تا گنبدسبز و بیمارستان

سینا به نحوی راه داشت  وهمین اوایل خیابان بن بست سعادت

بود که نبش بن بست منزل دکترسعادت(گویاپدرهمسر مرحوم

فخرالدین حجازی بوده است) وانتهای بن بست منزل خاله

درسمت راست قرارداشت.

وقتی وارد میشدی حیاطی بافرش موزائیک و چهارباغچه در

چهارطرفش زیبایی خاصی به خانه میداد.

روبروی درب ورودی دستشویی و آشپزخانه و بعدها حمام

قرارداشت ودرسمت مغرب واردراهرو میشدی با دو اتاق

درسمت شمالی که معمولا اجاره داده شده بود و درآن سال

دراختیار محسن نامی بود که در همان ایام ازدواج کرد و عروس

رابه این خانه آورد و سمت چپ هم اتاقی بود که بیشتردر اختیار

کلفتهای خاله بود ودر آن سال ننه کبری با کبری زندگی

میکردند.

ازپله هابالا میرفتیم سمت جنوبی اتاق نشیمن خاله جان بود با

بهار خواب و پستوی خانه و درشرق آن هم آشپزخانه کوچکی

بود و در شمال دو اتاق تودرتو بود که یکی از آنها تحویل من شد

و اتاق دیگر هم  محل روضه خوانی ماهیانه و میهمانخانه خاله

جان بود

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩