زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کنکور وادامه تحصیل

امتحانات نهایی تموم شد و تازه فهمیدیم باید

ادامه تحصیل بدهیم .دریزد دانشگاه نبود و تازه

متوجه شدیم  آقای شریعتمداری و فامیل و

آشنایان که تحصیل مادرهنرستان مخالف بودند

برای این که امکان دانشگاه رفتن مامحدود

میشود.

انستیتو های تکنولوژی(آموزشکده های فنی)

هنرسرای بهبهانی(صرفا کاردانی تربیت معلم

میداد)امکان ادامه تحصیل بالاتراز فوق دیپلم

نداشتند و کاردانی به کارشناسی هم وجود

نداشت.یعنی باخواندن کاردانی به بن بست

ادامه تحصیل برخورد میشد.

تنها دانشکده علم وصنعت(دانشگاه فعلی و

هنرسرای عالی قدیم) بود که انتخاب

دانشجورااز بین دیپلمه های ریاضی انجام میداد

و برای هررشته چندنفری هم از بین دیپلمه

های هنرستانی طی یک کنکور اختصاصی

تشریحی و آنهم بادرسهای عمومی انتخاب

میکرد.تقریبا نسبت قبولی 1 به هفتاد و پنج

بوددرحالی که درسایررشته ها و دانشگاهها 1

به 6 الی 8 بود.کنکورسراسری هم

وجودنداشت و اکثردانشگاهها خودشان

کنکوراختصاصی داشتند.

تصمیم گرفتم انستیتو تکنولوژی های تهران و

مشهد را امتحان بدهم چون میتوانستم به خانه

خواهرم درتهران یاخاله جان درمشهد بروم . از

هنرسرای بهبهانی و معلم شدن هم که خوشم

نمی آمد!!!!!!ودانشکده علم و صنعت هم که

ایده آل بود.پس برای این 3 مکان اسم نوشتم.

محسن اولیا شاگرداول هنرستانهای ایران شد و

مدال گرفت و باهم رفتیم برای امتحان به

تهران و هیچکدام هم در آزمون اختصاصی علم

وصنعت قبول نشدیم.راستش یادم نیست

تکنولوژی تهران راامتحان دادم یا خیر؟یقینا

اگرامتحان داده باشم قبول شده و بعد منصرف

شده ام. ولی به هرحال تمایل من و خانواده این

بود که به مشهد بروم.سوار اتوبوس های قراضه

اتوسیریزد بایک راننده تریاکی 18 ساعت درراه

بودم تابه مشهدرسیدیم و البته یکی از

دوستانم هم همراهم بود که به یاد

ندارم چه کسی بود....کنکوردادیم و قبول شدم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧
تگ ها :