زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

ملا بی بی خدجه(خدیجه)

حدود 5 ساله بودم که منو به مکتب فرستادند. به مکتب می گفتند ملا و در آن افراددر سنین مختلف قرآن یاد می گرفتند ووقتی به مقاطعی می رسیدند با ریختن نقل و آجیل روی سرشان مورد تشویق قرار می گرفتند .......

بعد از اتمام کل قر آن دیوان حافظ می خواندند  و .......

البته مشتریهای مقاطع بالا را دختر هایی تشکیل می دادند که خانواده آنها به آنها اجازه مدرسه رفتن را نمی دادند.......

دستمزد هم طلب نمی کردند و خانواده ها به فراخور توانشان با کله قند یا محصولات کشاورزی جبران می کردند.

در اتاق ملا بچه ها وبزرگها متناسب باسنمان در کنار یکدیگر می نشستیم و اساس آموزش هم بر تکرار استوار بود

منبع قرآنی ما قرآن یک جزیی بود که به عم جز مشهور بود و با کلام عظیم (هوالفتاح العلیم) شروع می شد.

بهد از آن هم ابجد .هوز. حطی . کلمن و.......الی اخر.....

بعد از آن حروف بود وسپس حرکات و تنوین و.......

سوره ها شروع می شد و ماابتدا قبل از شناخت حروف تعدادی از سوره هارا کورکورانه ولی با نگاه به خطوط قرآن می خواندیم و تقریبا حفظ می کردیم......بعد کم کم حروف رایاد می گرفتیم و هجی می کردیم......

شعارزیبایی داشتیم که ملا در قالب طنز به ما می آموخت: قد بکشم مد بکشم تا الف رابشناسم .اگر نشناسم 100 ترکه بخورم تابشناسم

من اولین مقطع را که به نقل ریختن و شور و هیجان انجامید به خوبی گذراندم و سپس دررفتم و ترک فرمودم......ولی همان حدی را که خواندم پشتوانه مهمی برای ادبیات و عربی من در دوران تحصیل بود

ملای من اسمش بی بی خدیجه بود و بیش از 75 سال سن داشت ......بسیار با محبت و با مناعت طبع بود ......اصولا ملاها آدمهای فرهیخته ای بودند و اهل ذکر و قرآن و به همین دلیل نویسنده کتاب (شازده حمام) فکر می کنم بی دلیل و افراطی به این طایفه حمله کرده است.

ملا بی بی خدیجه ملای 3 نسل بود.....ملای پدرم که از من 50 سال بزرگتر بودند و خواهرم که حدود 18 سال بزرگتر بودند و من........

وقت استراحت هم شعار های طنزی داشتیم مثل: اللذین یو منون وقت نونه گشنمونه و.......شعار بی ادبی که در غیاب ملا خوانده می شد: تبت یدا ابی له.....ملا رفته طویله.....چوبش بزن بمیره.......ناگفته نماند که من از شاگردان ملا بی بی خدیجه چنین چیزی را نشنیدم و بچه ها در کوچه می خواندند ......

خدا وند ملا بی بی خدیجه رارحمت کند .......البته مدت کوتاهی در زمان تابستان در باقی آباد در یکی از تابستانها به ملا آبی بی زن آقای معقولان رجوع کردیم که نتوانست مارا جذب کند.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧
تگ ها :