زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

ابازهم اخراج از مدرسه

باید مسئله دبیررسم فنی و فراری از مدرسه

راحل میکردیم.

اولین روزی که رسم داشتیم و ایشون دررفت به

بچه ها گفتم بیاید روی میزهای  رسم(میزهای

بلند وبزرگی بود) رینگ بگیریم تا مسئولین

مدرسه توجهشون به کلاس ما جلب شود و

بیاند وببینند آقای معلم سرکلاس تشریف

ندارند.

درحال رینگ گرفتن بودیم که یکی از بچه ها

گفت بیایید چهارپایه های رسم را هم را روی

میز قرار دهیم و ازچهارپایه خودش شروع کرد

بلافاصله گفتم نه بچه هااین کارخرابکاری

هست و نباید انجام شودوبلافاصله بادستم پایه

چهارپایه همکلاسی راگرفتم تابه زمین بگذارم

ودرهمین لحظه آقای عامری معاون فنی وارد

کلاس شد و شروع کرد سر من داد وبیداد کردن

که بله اگردرس شماخوبست دلیل ندارد کلاس

رابه هم بریزی و چهارپایه روی میزبگذاری و.....

رگ سیدی ترکی عربی لجبازی من گل کرد و

دیدم هرچه میگویم من چنین کاری نکرده ام باز

هم دارد حرف خودش رامیزند من هم شروع

کردم به داد و بیداد بر سر اون مرحوم.......

درست درهمین لحظه آقای سید علی آقا آیت

اللهی ناظم هنرستان واردشد و بااشارت ایشان

از کلاس بیرون شدیم و دردفترهم رئیس محترم

فرمودند از مدرسه کلا اخراج هستی.....ونامه

مبنی براخراج موقت درویترین نصب شد.....

بالاخره پس از دوسه روز باپادرمیانی آقای

آقاسید علی آقا آیت اللهی و مرحوم آقای

هاشمی دفتردار هنرستان که ایشان هم

نسبتی با ماداشتند جلسه آشتی کنان

برگزارشد و من کله گنده حاضر نشدم

عذرخواهی کنم و تاکید میکردم که من

خرابکاری نکرده ام و به من تهمت زده شده .....

بالاخره مرحوم عامری گفت اشکال ندارد ایشون

بره سرکلاس ومن بی حرمتی اورادرخارج از

هنرستان جبران کنم و اورادربیرون مدرسه

میزنم.......

بالاخره در ویترین مدرسه نامه جدیدی زده شد

و 5 نمره ازانضباط ماراکم فرمودند هرچند پایان

سال نمره انضباط 18 ردشد ولی بالاخره دبیر

محترم بعدازآن مرتب سرکلاس بود.....

اماحاشیه این آشتی کنان هم جالب بود.من

عهدکرده بودم درعمرم چای نخورم ولی ناظم

هنرستان یک استکان چای رابه زور به خورد

ماداد و توبه شکستیم وهم اکنون بسیارپیمانه

زچای میل میکنیم....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱
تگ ها :