زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

بحرانزايي بادرخواست ايجاد انجمن اسلامي هنرجويان

درست يادم نيست كه كسي تحريكم كرد يا به

فكرخودم رسيد كه درهنرستان انجمن اسلامي

ايجاد كنيم.

خوب خواسته خودرابه مسئولين اعلام كرديم و

آن عزيزان هم فرمودند كه درهنرستان اكثرا

مسلمان هستند ونيازي به انجمن نيست.

ماهم دراوج كله شقي و احيانا طرفدارداشتن

كه نميدانم حبا لعلي بود يا بغضا للمعاويه دست

از اصرارمان برنداشتيم.

مدرسه وارد پچ پچ شده بود و حريفمان نشدند

كه دست از اين كاربرداريم.

يك شب يكي از معاونين هنرستان آمددرخانه

مان كه فلاني تو چنيني و چنان و ماتورادوست

داريم ولي داري مدرسه رابه هم ميزني و

خلاصه اين كه ازجون ما چه ميخواهي؟ چي

بديم كه دست ازسرمابرداري و ......نتيجه

نگرفت .ماانجمن اسلامي خواستيم.

يك روز صبح كه مادر مدرسه بوديم يكي از

مسئولين هنرستان كه نسبتي هم داشتيم

رفته بودخانه مابراي شكايت از ما وحساس

كردن پدر.شب كه آمدم منزل پدر اشتلمي

فرمودند كه همه مردم شكايت ازبچه هارابه

مدرسه ميبرند ولي توباعث شدي كه شكايتت

راپيش من بيارند و من متعجبم آخه من ازتو

راضيم ولي چه كردي كه مدرسه

ازتوشاكيست؟ عرض حال كرديم كه پدرجز

انجمن اسلامي چيزي نميخواهم و اگراجازه

بدهيد حلش ميكنم.

باتوجه به بن بست ايجادشده آمدند و بامن

جلسه اي گذاشتند .بايد اعضاي انجمن

رامعرفي ميكرديم كه اسامي جوركرديم. گفتند

دبير انجمن دانش آموزي به نام راعي باشد كه

فاميل آن يكي معاون(مرحوم عامري) است و

ماهم مقاومتي نكرديم.اما كلاهي گذاشتند به

بزرگي كلاه پهلوي برسرما.البته حق داشتند

درسال 49 چنين مسئله اي درشهر يزد

ميتوانست براي مسئولين هنرستان مشكل

آفرين باشد.

دبيري داشتيم درنهايت خوشنامي كه دررديف

اول نمازجماعت هرشب شهيدصدوقي حاضر

بود امامانميدانستيم كه وابستگي به دستگاه

دارد واورابه عنوان معلم وبرنامه ريز پذيرفتيم

وچنان انجمن راازدرون خنثي و بي محتوا كرد كه

عطايش رابه لقايش بخشيديم.وانجمن رابه

هواداد وازبين برد.البته خدارحمتش كند.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦
تگ ها :