زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مابرای وصل کردن آمدیم درسی که آموختم

سال تحصیلی 49-50 شروع شد در این سال

آقای اسدی معلم کارگاه ودروس فنی و حتی

رسم فنی مابودند . تقریبا هفته ای 34 ساعت

بااین معلم دوست داشتنی درس داشتیم و این

خوشحال کننده بود.

زندگی درخانه با تثبیت وضع پدر یکنواخت شد.

پدردرمنزل بستری  وباآمدن فصل پاییز در اتاق

مهمانی خوابیدند . محضر هم با نظارت خودشان

ازراه دوراداره میشد باوجوداین که این کارقانونی

نبود ازرئیس ثبت تا مستخدم میدانستندولی

همکاری میکردند.

دریزد 13 دفتر اسنادرسمی وجودداشت درحالی

که دهها محضر ازدواج و فقط یک دفتر

طلاق .دفاترازدواج درآمد خوبی نداشتند چون

باهم رقابت سنگینی داشتند.دفاتر ثبت اسناد

هم شدیدا رقیب بودند و دردوران رکود اقتصادی

کارها میخوابید یعلاوه این که پدر اهل زدوبندبا

بنگاههای معاملاتی نبودندوازاینطریق محدودیت

درآمدداشتند. ولی دفتر طلاق تقریبا روزی یک

مورد طلاق ثبت میکرد و درآمدی ماهانه حدود

300تومان داشت

که دوبرابردرآمددفتراسنادرسمی بود.

تلفن منزل زنگ زد و ازاداره ثبت اسناد

بودند.گوشی را به پدر دادم و فضولتا شاهد

مباحثه آقایان بودم.از آن طرف تلفن میگفتند که

آقای علومی صاحب تنهامحضر طلاق ازدنیا رفته

اند و مابررسی کرده ایم بین محضردارهاتنها

شخصی که حاضر نیست سریع  صیغه طلاق

جاری کند و از پختگی برخورداراست

شماهستید.وقصدداریم دفتر طلاق را به شما

منتقل کنیم.(درآن زمان دادگاه خانواده

هنوزوجودنداشت و بامراجعه مرد میشد صیغه

طلاق را طی مراحلی اجرا ودردفاترثبت کرد)

پدرتاکید کردند که :مابرای وصل کردن آمدیم نی

برای فصل کردن آمدیم........

اصرار آقایان زیاد بود و بالاخره پدر درآمد قابل

توجه درشرایط بحران مالی را نپذیرفتند زیرا

نمیتوانستند شاهدازهم پاشیدن خانواده ها

باشند.این درس بزرگی بود برای نوجوانی چون

من که همه زندگی پول و درآمد نیست.

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥
تگ ها :