زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

خدای مهربان روزی رسان

خوب ممّر در آمد ماهم با تعطیلی محضر قطع

شد ولی امتحانات پایان ترم اخوی محمد آقا

تمام شد و از مشهد آمدند . راستش عمدا به

ایشان تصادف پدرراهم اطلاع نداده بودیم تا

ناراحتی باعث خرابی امتحان ایشان نشود.

آمدن برادربزرگ خانواده باعث شد که مرحوم

حجه الاسلام حاج آقا احمد آیت اللهی (پسر

دایی پدر - محضرداروبرترازهمه اینهارفیق پدر)

پیشنهاددادند که شمادوبرادر مشتریان محضر

پدررابه محضر من بیاورید. اسنادراخودتان

بنویسید ووارددفاتر کنید من امضا میکنم و پولش

راهم خودتان بگیرید.

لطف بزرگی بود که این سید بزرگواردرحق

ماانجام داد.درطول یکماه 4 برابر ماههای عادی

من و اخوی درآمدداشتیم به طوری که خدای

مهربان درآمدهای کسب نشده راباافزایش

چشمگیری جبران کرد.اماازبس تعداد مشتریان

ما بی سابقه زیادشدنظم محضر ایشان به هم

خورد ومشتریان خودشان راداشتند ازدست

میدادند بنابراین بعداز یکماه کاررا فیصله دادیم و

بابهبود نسبی پدر باوجود این که بستری بودند

محضررابازگشایی کردیم و روال معمول رادوبرادر

ادامه دادیم البته کارمندان محضر هم آمدند.

یک روز بعداز ظهر بایکی از منشی های پدر که

از یک مراسم عقدچندبرابربه نفع شخصی پول

گرفته بود ودربرابر اعتراض فرد به بیماری پدر

ربط میداد به شدت برخورد کردم و البته عمدا

جلوی مراجعین هم این کارراکردم تاصدایش

درشهربپیچد دعوای ما با آتش بس متوقف

شدتابرادربه محضر آمدند. منشی محترم

فرمودند این بچه به من پرخاش کرده و......من

دیگرکار نمیکنم. لباسراپوشیدندتابروند .امااخوی

بجای جانبداری از ایشان گفتند که به

خداسالهاست منتظر چنین روزی

بودیم ......منشی محترم برگشتند و سرجایشان

نشستند و گفتند من خودم رادست شمابچه ها

نمیدهم ولی خوب بعدازاین تخلفات

باحضوردوبرادر یکی باتجربه و پخته و دیگری

نوجوان کاوشگر به شدت کم شد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
تگ ها :