زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مشکل درشغل محضرداری و ایام بیماری

دفاتر اسنادرسمی دولتی نیستند و در آن سالها

هنوز بیمه و بازنشستگی نداشتند . تازه کانون

سردفتران داشت گسترش می یافت و چون

سردفتری بستری میشد مطابق قانون باید

محضر تا بهبود ایشان تعطیل میشد و درآمدی

هم وجود نداشت.ما به کانون سردفتران نامه

نوشتیم که پدرمریض هستند و هزینه درمان

رابپردازید وکانون با کلی عذرخواهی و

اظهارشرمندگی که ببخشید بیش از این نداریم

2000 تومان وجه برای درمان حواله دادند.

روزهای اول تصادف پدر محضر توسط منشی

ایشان اداره میشد . منشی محترم دو مشکل

کوچک داشت یکی این که بعضا با مشتری

رفتارمناسبی نداشت و بعض مواقع هم ممکن

بود به نفع خودش پول بیشتری از مشتری بگیرد

و مشکل قانونی ایجاد کند.

من طبق معمول چون تابستان بود به محضر سر

میزدم و اوضاع راغیر قابل تحمل دیدم.بنابراین به

 مرحوم حاج آقاعمو مراجعه کردم و گله و

شکایت و نهایتا اتهام و سوء استفاده به منشی

محترم.

عمو ازدریچه نصیحت بامن صحبت میکردند

درنظربگیرید مرد63 ساله حقوقدان و دنیا دیده با

جوان 16 ساله مباحثه کند و چه عذابی

میکشیدند که من را قانع کنند نگران اوضاع

نباشم.

پس از کلی بحث به من فرمودند عمو با ایشان

مماشات کن! ومن گفتم مگه ممکنه آدم بادزد

مماشات کنه؟ خیلی از صراحت و پیگیری و

حاضرجوابی بچگانه من خندیدند ولی

تصمیمشان این شد که باوجود مشکل مالی که

ایجاد میشود به ثبت اسناد اطلاع داده شود و

محضر اسناد موقتا تا بهبود پدر تعطیل شود

وبعدازبهبود پدر کارادامه یابد.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱
تگ ها :