زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کره دیواری و دکترهای سرگشته

پدرم فردی شوخ بودند باسبکی خاص درمزاح و

تکیه کلامهایی ویژه و باعباراتی نجیبانه و پرهیز

از الفاظ زننده.ادبیات پدررافقط ْآشنایان

میتوانستنددرک کنند.

بعداز به هوش آمدن پدرهمه دکترها نگران ضربه

مغزی بودند و منتظر بودند ببینند کی مطمئن

میشوند که وقت بیهوشی و جراحی محدود

فرامیرسد(جاانداختن استخوان و آویزان کردن

وزنه).

یک روز دکتر میرجلیلی پرسید آقای آیت اللهی

راستی دروعده صبحانه به شما کره میدهند؟به

خاطر معده مصربود پدرباید کره بخورند ودرآن

زمان چنین نبودکه دربیمارستان دولتی کره به

کسی بدهند(کره گران بود و به عنوان صبحانه

عمومی رایج نشده بود).پدردرجواب گفتند که نه

به من کره نداده اندولی اگرلازم است بگویم

ازدرودیوار کره هاراجمع کنند و به من

بدهند.اشاره پدر به تارهای عنکبوت و کارتونک

(کرهتینک)به درودیواربود .( یزدیها به تارهای

کارتونک کره میگوین)د.پزشکان فکرمیکردندپدر

هذیان میگویند و نگرانیشان بیشتر میشد

درحالی که پدرشوخی میکردند باادبیات انتقادی

نسبت به کثیف بودن درودیواربیمارستان.

پدریک روز به دکتر میرجلیلی گفتند:دکتر اگرقول

بدی من راخوب عمل کنی یک کارتون توت اعلی

ازباقی آبادمیفرستم برات به عنوان جایزه.......

پزشک از دکتردرمورد تعداد فعل و انفعالات گاز

و ....کولن میپرسید و پدرفرمودند آقای دکتر من

در اینجا چتکه(چرتکه) ندارم که حسابش را نگه

دارم.

بالاخره یک روز مرحوم حجه الاسلام حاج سید

اسدالله آیت اللهی امام جمعه سابق نصرآبادبه

دیدارپدر آمده بود و گفته بودم که آیت اللهی

هادرملاقات  ساعت نمیشناختند و

کارمصادف شد باویزیت روزانه پزشک . ایشان از

دکتر میرجلیلی وضع پدرراسوال کرد و دکترگفت

چون ایشان جملات عجیبی میگویند مانگران

ضربه مغزی هستیم وهرگاه نگرانی برطرف شود

عمل جراحی راانجام میدهیم. ایشان به دکتر

گفتند میشه جملات را به من هم بگی؟وقتی

چندنمونه راشنیدند گفتند اگر این جملات باشد

میرزاجوادازبچگی هذیان میگفته. دکتر اصلا

نگران نباش اینها شوخیهای طبیعی ایشان

است.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠
تگ ها :