زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

من و مجلات

غیراز مجله زن روز که مخصوص بانوان بود

مجلات جوانان امروز و نیز اطلاعات هفتگی برای

جوانان منتشر میشد ومن هم با مجله جوانان

بیشتر ارتباط برقرار کرده بودم ......

اگر مجله ای قرار است به عنوان نشریه زرد

مطرح باشد همین مجلات بود . البته بعضی

ازدوستان ممکن است فکر کنند منظور من از

نفی گذشته همان پذیرش دربست حال است

ولی چنین نیست و هم نوشته ها وهم

فیلمهای فعلی وسریالهای تلویزیونی هم دست

کمی از آن دوران ندارند..

داستانهای مجلات چنان عاشقانه بود و راه

کارنشان میداد که هرکسی اگر ارتباط با جنس

مخالف برایش مطرح نبود با خواندن

داستانهازمینه ذهنی برایش ایجاد میشد

واگرهم آمادگی دوست یابی یاشرایطش

رانداشت احساس کمبود میکرد والبته در

بسیاری ازداستانها شروع کننده دوستی را

ازبین دختران انتخاب میکرد.......رجبعلی

اعتمادی استاد چنین نویسندگیهایی بود.

مجله را میخواندم و احساس میکردم عاشق

نشدن دلیل بر بی عرضگی و یا بدترکیب بودن

و .......است.

چه کنیم درشهرما که اتوبوس شرکت واحد نبود

که درآن با یک خانم دوست بشویم و شهر

مذهبی هم که درکوچه و خیابان یک ذره پرسه

میزدیم به ما میگفتند مگر خواهر و مادرت راگم

کردی؟ و جوانهای محل هم دعوی راه می

انداختند.

به هرحال باورود به کلاس 11 و مذهبی شدن

کم کم دست از خیال عاشق شدن هم

برداشتیم ولی درحال حاضر به این بی عرضگی

خود افتخار میکنم که حتی یک نامه(رسم آن

دوران) هم با کسی رد وبدل نکردم.......اما

بالاخره خیال بافی و این که عینک مبارک به یکی

بیشتر توجه داشته باشد را نمیتوانم منکر شوم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
تگ ها :