زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

یک اتفاق

فقردریزد وضعیت خاصی داشت . گداها شناخته

شده بودند و فقرای واقعی هم درکوچه و محل

آشنا بودند.

وقتی باپدراز محضر به خانه می آمدیم گداهارا

که میدیدند می شناختند و ظرفیت ونیاز هرکدام

برایشان مشخص بود و به همه بایک چشم نگاه

نمیکردند.همین موضوعراقبلا درمورد صبحهای

جمعه و زیارت امامزاده جعفر گفته بودم.درصحن

شمالی امامزاده جعفر گداها صبحهای جمعه

سمفونی خواندن داشتند و ماهم زائر قبرها و

پدر با تبعیض درپرداخت به آنها ماراشگفت زده

میکردند.

در مسیر خیابان پهلوی خانم فقیری بود که

برصندلی چرخ داری می نشست و باپدر

شوخی میکرد که من دخترشماهستم 

وسهمش راهم خوب میگرفت.....

یک شب که با آقا پیاده میرفتیم به طور ناگهانی

پدربا خانم محترمی روبروشدند و بعدا دیدم زن

به دنبال پدرراه افتاده و ملتمسانه سوال میکند

که ازکجا فهمیدید؟وپدرازدستش فرار میکنند تادر

موضع تهمت قرارنگیرند.

بعدا فهمیدم که پدربلااراده پولی به این خانم

محترم داده بودند واین بنده خدا برای نان شب

بچه هایش محتاج بوده و درخیابان راه میرفته تا

کمکی برسد و روی گدایی هم نداشته است.

خداکند که خدمت به مستحقین واقعی توسط

ما انجام پذیرد که نعمت بزرگیست.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠
تگ ها :