زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

شرایط جدید خانواده و ....

دوتا بچه به خانواده اضافه شده بود یکی الهه

اتحادیه خواهرزاده نمکینم بود و دیگری احمدرضا

برادرزاده عزیز که البته خانواده اخوی ساکن

مشهد شده بودند.راستی دایی شدن و عمو

شدن لذت خاصی دارد.البته بچه های خواهر

بیشترازبرادرزاده ها آدم راتحویل میگیرند.

بزرگترین عموی ما حاج میرزامحمد آیت اللهی

(اولین فرزند بعدازپدرم) فردی فاضل و باسواد

حوزوی ولی مکلاه(باکلاه) و حقوقدان بودند که

به علت مشاغل قضایی درشهرهای مختلفی

زندگی میکردند.

رییس ثبت قم و بعد یزد و دادگستری خرم آباد و

اهواز و تبریز و.......کارنامه کاری ایشان بود و

آخرین کارشان هم ظاهرا قاضی دیوان عالی

کشوربود.ایشان مترجم دوجلداز کتابهای استاد

محمدجوادمغنیه بودند که کتاب (امیرالمومنین و

آذربایجان) ترجمه ایشان بود.

عموبازنشسته شده بودند و به عنوان وکیل

دادگستری به یزد آمدند.

تحول خاصی در خانواده ایجادشد.جلسات

ماهانه و هفتگی در منزل برادرها یا فرزندانشان

و نیز این که ایشان مراسم مبعث راجشن

مفصلی درخانه میگرفتند .تنوعی ایجادکرده بود.

بعلاوه در مساجد سخنرانی داشتند .بااستاندار

(مرحوم آقای دبیران که حتی بعدازانقلاب هم

دوباره استانداریزد شد وپدر خانم دبیران رییس

سابق دانشگاه الزهرا  وفردفاضلی هم بود)

رفاقت داشتند.

مرحوم آیه الله کمره ای با ایشان رفاقتی داشت

و برای دیدنشان به یزد می آمد.وجلسات بزرگی

درمنزل عمو برگزار میشد که ماهم باید به

عنوان کمک پذیرایی میرفتیم و باپسر عموها

صفایی هم داشت .......

یکبار وقت پذیرایی صدای کارد و چنگال گذاشتن

درزیر دستی ها از سوی من دراوج سخنرانی

آقای کمره ای اعتراض ایشان رابلند کرد و ماهم

شدیدا دلخورشدیم و یکبار هم ازمن قبله

راسوال کرد و قبله منزل عمورابلد نبودم و نگاه

معنی دار ایشون تااعماق وجودم نفوذ کرد

که ......مگر نماز نمیخوانی؟البته ایشان

نمیتوانست من راباپسرعمو هادرست تشخیص

بدهد و فکرمیکرد پسر صاحبخانه هستم .....

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩
تگ ها :