زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

یک سفررویایی به باقی آباد

بعضی از مطالبی را که مینویسم گسیخته و بی

ارتباط به مطالب قبلی یا بعدی به نظر میرسند

درحالیکه مقدمه ساز تصویرزندگی من و مراحل

آن هستند.ودرپس آنها هدف خاصی پنهان

است.

یک بار درسالهای قبل با اخوی آقا علیرضا

چندروزی رادرباقی آباد تنهابودیم و خاطره خوبی

از آن سفر داشتم . این امرباعث شد تابا

محسن اولیا که نزدیکترین دوستم بود سری به

باقی آباد بزنیم.

بهارسال 1349 بودوباقی آباددرفصل بهار مست

کننده است. حالی که خاص روستاست و در

فصلهای دیگر از آن خبری نیست.

شکوفه های بادام و زردآلو و بعداز آن گیلاس

جلوه زیبایی به این روستا میدهد.

گلهای بیدمشک(گل بیزک) وگل سرخ(محمدی)

باسبزه های گندم نورسته وگوجه سبزهای

ترش(الوچک یا هولوچک) همه زیبایی خاصی را

به این روستا می بحشند.

واقعا بلبلها چشمه های زیبایی از هزار آوای

خودرا به نمایش میگذاشتند تاانسانهارا به

تسبیح خداوادارند.

درکنار این طبیعت نان خانگی(خونه پزی)

وماست کم نظیر که محمد اکبر(محمدشفیع

باقی آبادی هنوززنده است و ازکودکی دررکاب

مرحوم پدربزرگ فانوس رابرای مجالس روضه

شبانه حمل میکرده و بعدا نیز به عنوان مستاجر

(آبیارباغ) پدر مشغول به کاربود.)باتخم مرغ

محلی انسان راازهر نوع پخت و پز بی نیاز

میکرد.

این سفرچندروزه چنان مستم کرده بود که

هوس میکردم مثل بازی مرحوم فردین درفیلمها

بروم و درچمنها بدوم و خودرابه دست باد

بسپارم........

بعدازبازگشت به شهرباپدرقراری گذاشتیم تا

کاری بکنم کارستان.......امسال من زودترازبقیه

به باقی آباد خواهم رفت و کلیه دربهای اتاقها و

خانه را بادست مبارک خودم رنگ خواهم زد و

خانه ای خواهم ساخت بازیبایی کم نظیر.منتظر

پایان امتحانات خواهم بود.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸
تگ ها :