زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

جمعه هاومرحوم پدر

می خواستم درمورد سایر حمامها بنویسم ولی حیفم آمد که در مورد برنامه های جمعه ها امروز ننویسم.

جمعه ها به طور معمول صبح که می شد به پدرم به زیارت اهل قبور می رفتیم.٢ خصلت ارزشمند پدرم که متاسفانه هرگز نتوانستم بهآنها متصف بشوم و تبعیت کنم یابه عبارتی نسبت به ایشان کم آوردم یکی صله رحم و به ویژه علاقه و احترام به مادربود ودیگری زیارت اهل قبور........

صبح جمعه راهی امامزاده جعفر می شدیم که  از اجدادمان بود.فاتحه سرقبر امام زاده بود و سپس آقا بزرگ آقا سید یحیی که بامرقد کوچکی بالای سر امامزاده دفن شده بودند و بعد نوبت آقا بزرگ حاجی میرزا علی می شد که عکسشان لااقل تصویری از این پدربزرگ ندیده را درذهنم می نشاند.قبر دایی های پدر و.....در امامزاده تشکچه هایی افتاده بود وسادات امامزاده ای هرکدام در جای خاصی مستقربودند و بادریافت ۵ ریال یا ١ تومان روضه می خواندند و جالب بود که نذرکنندگان خودشان تا آخرروضه را گوش نمی کردند .وسط روضه یکی پول تازه ای می رسید و موضوع روضه عوض می شد

سایلین صحن امامزاده چهره های ثابت و آشنایی داشتند که بعضا هرکدام به مداحی وروضه خوانی مشغول بودند و بانوانشان هم ساکت به گدایی مشغول بودند.جیب پدر حاوی سکه های ١٠ شاهی تا ٢ ریالی بود و اشخاص سهمیه خاصی داشتند.من بعضا از گدایی خوشم می آمد و نسبت به سهمیه اش معترض می شدم که پدر می گفتند من میدانم کدام محتاج تر است.......پدر گدایان خانم را به عنوان (دخترم)صدا می کردند و نیش آنها خصوصا معصومه شل تا بنا گوش باز میشد.

بعد نوبت مقبره آخوند ملااسماعیل میشد گه ایشان هم از اجداد بودند و علاوه بر ایشان قبر تعدادی از اجدا پدری هم در آنجا واقع بود.

شهر جمعه ها اگر افسر خانمها می آمدند سورما بود و آتیشی می سوزاندیم با ممل و مهری بعضی وقتها هم آقا سیگار که می کشیدند دودش را در موهای فر ممل فوت می کردند و با پیچ و تاب خروج دوددیدنی بود.

گفته بودم که پدر هرروز صبح به دیدار مادرشان می رفتند.سهمیه جمعه هابه عصر و شب منتقل میشد و با آمدن خانواده عمو آجعفرآقا واولاد عمو حاج میرزا محمد(بعدا بابرگشت از هجرت حاج میرزا محمد خود ایشان هم اضافه شدند).....شور و بازی با پسرعموها و دختر عموها دیدنی بود......البته هردو عموی مذکور بسیار خوش صحبت هم بودند که در جای دیگری در موردشان خواهم گفت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٩
تگ ها :