زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

باپدردرروضه خوانیها

وقتی کوچکتربودم و با پدر به روضه خوانی

میرفتم همیشه نگاهم به واکنش پدر نسبت به

روضه بود.

از پدر یاد گرفتم که علاقه ای به نشستن در

شاه نشین و بالابالا نداشته باشم هرچند اصرار

میزبانان برای پدر چنین نتیجه ای را ممکن

بودداشته باشد.

پدر کمتر گریه خودرا آشکار میکردند و بیشتر

آرام آرام اشک میریختند تا شاید ریایی نباشد و

کسی نبیند.

تنهایک باردیدم که شانه های پدر به لرزش افتاد

ومن نیز......

حال و هوای روضه خوانی قدیم با فریادزدنها و

شلوغ کردنهای مداحان حرفه ای که هم اکنون

دیده میشوند متفاوت بود.

صفای تعدادی از روحانیون مثل آقاسید ابوتراب

و .......انسان را به عالم خوبی میبرد.

اوایل از کوتاه ومتعدد بودن روضه اشخاص

متعجب بودم ولی اینک ایجاز وتنوع را مفیدتر

میدانم به شرط اینکه محتوایی هم در کارباشد.

دختر پیامبررا در میان مردم ندیدن دردیست

جانکاه و درنوع و زمان شهادت ایشان رمزیست

ناگشودنی شهادتشان را تسلیت میگویم و

آرزودارم پدر و مادروبرادر عزیزوسایر آشنایان و

رفتگان از این دنیارادرپناه خود گیرند.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٦
تگ ها :