زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

عشق عکس

در آن دوران دوربین عکاسی به نسبت سبد

هزینه خانوار گران بود و بنابراین مثل حالا نبود

که هر خانواده ای دوربین داشته باشد و بتواند

لحظات زیبای زندگی را شکار کند.حتی دردوره

کودکی من ساعت مچی یک کالای لوکس و

دست نیافتنی بود به طوری که افراد موقع

عکس گرفتن دست چپشان رازیر چانه

میگذاشتند تا ساعتشان هم در عکس نشان

داده شود.

دوربینهای خیلی قدیمی ظاهرابه نام لوبیتل بود

که به شکل یک مکعب مستطیل کامل بود و

محمد آقا اخوی بزرگ من یکی از آنهارا داشتند

و قدیمی ترین عکس من(1 سالگی) که خیلی

هم محو است را توسط آن دوربین گرفته اند .

دردوران ما دوربینهای آگفا و کداک در بورس

بودند که اخوی آقا علیرضا از هردو نوعش

راداشتند و دارند ولی من ......خیر.

دوربین بی کیفیتی به اسم دیانادربازار بودکه

خیلی ارزان بود و عکسهایی به اندازه 3در4 می

انداخت ومن یکی از آنهارا خریده بودم. ولی

هزینه چاپ هم خیلی بالا بود . با عکاسی

مهتاب که معلم واز دوستان محمد آقااخوی بود

( آقای ریگی) آشنا شده بودم و مرتب عکس

می انداختم و در آتلیه ایشان چاپ میکردم.البته

کمی ارزانتر حساب میکردند و عکاسی مشهورو

دربورسی هم نبود.

بیشترین عکسهای من از باقی آباد و نیز از

فیروزه بود. خواهرزاده کوچولویی که آن زمان 2-

3ساله بود و مرحوم پدرش حساس بودند که

بادوربین با کیفیت پایین ازاو عکس نگیریم و هی

میگرفتیم و .....هی میگرفتیم. آخه دایی بودن

هم افتخاربود و هم هزینه داشت.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤
تگ ها :