زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

گواهی پزشک

خوب گفته بودم که مارااز مدرسه اخراج کردند تا

موهایمان سبز شود.

من صاف و ساده باورکردم که

خوب ....همینه .....و از فردا تشریف نبردم

مدرسه . جناب ابوی جویای احوالات شدند و

بهانه آوردم که مدرسه تعطیل است.ایشان هم

از خداخواسته به نیروهای درخدمت محضر

مارابرای یک هفته افزودند.

بعدازیک  هفته که تشریف بردیم مدرسه اولا

متوجه شدم که بقیه کچل شده ها این چندروزه

سرکلاس بودند. هرچه خواستیم ته و توی کاررا

دربیاریم نشد .و بچه هارویشان نمیشد جواب

بدهند تا این که بالاخره معلوم شد با تعهد و

معذرت خواهی این آدم فروشها مشکل

خودشان حل شده.

متاسفانه بنده کمترین همیشه غرور الکی

داشته و دارم و پاچه خواری ابدا بلد نیستم و.....الخ.

خوب چشمتان روز بد نبیند که نگذاشتند بریم

سرکلاس.فرمودند غیبت یک هفته ای غیر موجه

مساوی بااخراج از مدرسه و تنها هنرستان یزد 

 است و.....

بالاخره راهنمایی شدیم که تنهاراه حل آوردن

گواهی پزشک است.

چه کنم من که مریض نبودم.بدون اطلاع پدرم

رفتم خدمت مرحوم حاج آقاطاهر آیت اللهی

پسر دایی پدرم که اولین دندانپزشک تجربی

تحصیلکرده و دارای گواهینامه یزد بودند .شرح

ماجراراگفتم و تقاضای گواهی پزشکی.

حاج آقا طاهر آینه و دستگاه راداخل دهان من

چرخاندند و گفتند پسر هیچ علامت معالجه

دندان نداری و گواهی من باید برود بهداری

آموزشگاهها تایید شود و من چنین کاری

نمیتوانم بکنم.

چشمهای غمگین بنده را که ملاحظه فرمودند

گفتند کدام مدرسه میروی؟ وقتی گفتم

هنرستان ورئیس هنرستان هم مهندس حسن

آقااست به ایشان یواشکی زنگی زدند و مشکل

را حل فرمودند و مابا سری با موی تازه سبز

شده سرکلاس حاضرشدیم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦
تگ ها :