زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

همکلاسی

خوب در دوره بلوغ آدم دوستهایش رابیشتر می

بیند و بیشتربحث های مستقل و انتزاعی

دارد .خارج ازمدرسه رفت و آمد میکند و .....

همکلاسهای من چندگروه بودند عده ای که

دررشته های دیگرتحصیل میکردند و در

کلاسهای تئوری علوم پایه باهم بودیم مثل بچه

های رشته ساختمان و ماشین ابزار .

 عده دیگر هم همکلاسهای خودم بودند .

 عده ای هم بچه های کلاسهای بالاتریا پایین

تر.

از گروه اول سید حسین انوریه و زارع و غفوری

رادوست داشتم که البته انوریه مدتی

دستگیرشد و بعدش کمتر آفتابی میشد بازارع

هم آتشی سوزاندیم که بعدا میگویم و نیز

جواهرچیان.

گروه همکلاسی ها در راسشان محسن اولیا

بود و بعدش هم نایب زاده و آقا نهاری که خیلی

سال است از این آقا نهاری یا بهاری خبر

ندارم.دیگران هم کربلایی و سید جلیل ساداتی

و قهوه چی و خبیری و اخباریه ورضوی و

میرحسینی ومختاری اردکانی و ترنج باف و

سالاری نخجوانی بودند و سال بعدش هم یک

کرمانی به اسم فکری اضافه شد.یکی دوتا هم

مشهور و مشکوک به بهایی داشتیم و البته

علی مستقیم مروستی که صریحا اظهار بهاییت

میکرد

از سایر دوره هاهم تا آنجا که یادم هست رضا

آیت اللهی امامزاده ای بود و ملک احمدی و

پهلوان حسینی و.......البته پسر عمویم محمد

حسین آیت اللهی که کمی بیشتراز رفیق بود

شاید ذکر اسم اینها مهم و جذاب نباشد ولی

برای من یاد است و یاد است و یاد....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢
تگ ها :