زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دستهای پینه بسته

24 ساعت درهفته رادرکارگاه بودیم. در نظام

هنرستانی قدیم سال اول راباید سوهانکاری

می آموختیم.

میز کاربزرگ با 25 گیره سخت و بزرگ و قطعه

هایی که باید ساییده میشد.

اولینش ساخت چکش بود.ساییدن- سوراخکاری

-ساییدن داخل سوراخ و بالاخره پخ زدن و

پرداخت کردن.وبعد اشکال دیگر و......

دستهایمان پینه می بست. تاول های بزرگ و

ترکیدن تاولهایی که در تماس با دسته های

چوبی سوهان ایجاد شده بود و.....تکرار و

تکرار....با بازوی دست راست که درد میگرفت.

معلم کارگاه سال اول ما آقای (ن) بود که

زردشتی بود وهرچه دردبستان معلم زردشتی

ما آقای فلفلی فرهیخته بود این یکی فردی

عادی بود.واز فحش های زیبای ایشان استفاده

فرمودیم. ایشان بیشتر بچه هایی که کارشان

خوب نبود رااز نسل خر(.....خر) و پدر سوخته

میدانستند.البته خود ایشان هم از فارغ

التحصیلان همین هنرستان بودند وظاهرا دریکی

ازروزهایی که با سایر همکلاسان قرار نرفتن

کلاس داشتند عهد شکنی فرموده بودند و دوتن

از هم مدرسه ای ها که حالا معاون هنرستان

بودند قصد کشیدن دندان ایشان با انبردست و

تهدید شدید برای عدم تکرار این حالت را داشته

اند.بعضا با دانش آموزان به سینماهم میرفتند و یک بار هم مادعوتشان فرمودیم و درخدمتشان بودیم .

تنها حسن کارگاه امکان حرف زدن درحال

کارکردن بود که ارتباطات رفاقتی را بین بچه ها

بیشتر میکرد.والسلام

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٦
تگ ها :