زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

همه زنان قبل از 5 سالگی من

رسم زنهای یزدی این بود که اگر بچه کوچکی را می دیدند می گفتند ما زن شماییم .خوب من هم از این قاعده مستثنی نبودم.......

اولیش خانم خدیجه بودند مشهور به خدیجه کاکا که چون تکیه کلامش کاکا بود به این عنوان مشهورشده بود......اصالتا اهل کرمان یا مناطق اطراف شیراز بود و کمابیش رختشویی می کرد وروزگار می گذراند.

ایشان شهرت جالبی نیز به خاطر گربه هایشان داشتند.تعداد زیادی گربه داشت که مشهوربود 40 تا هستند ولی احتمالا واقعیت نداشت.....ولی این زن فقیر صبح تاشب کار می کرد و با در آمدش ضایعات گوسفند می خرید و به گربه هایش می خوراندو

البته آنها هم لطف می کردند و در کوچه و محل اسکورتش می کردند و به استقبالش می آمدند.به هرحال ایشان اولین زن ناخواسته من بودند که باعث گریه و احتمالا اوقات تلخی من می شدند.

دومین همسرم اوسا صغری دلاک حمام زنانه بود که تا4-5 سالگی شستشوی من درحمام زنانه منیر کوچه میرقطب به عهده اش بود.البته ناگفته نماند که رابطه ام با این یکی بد نبود و هنوز تصویری از او و گوشواره هایش (گوشواره بزرگی که به شکل دایره بود وستاره ای داخل آن تعبیه شده بود و حرکت می کرد)در ذهن من وجوددارد.خدایشانبیامرزد

البته زنهای متفرقه دیگری هم بودند که چندان درخاطرم نمانده .

......دخترهای هم سن وسالم هم کم نبودند که بزرگترها مارا باهم همسر می دانستند.

اصل این نوشته گریزی داشت به حمام زنانه پسر ها و سنت پیرزنها در دست انداختن بچه ها با گفتن این که من زن توهستم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥
تگ ها :