زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

رییس و معاونین هنرستان(1)

رییس هنرستان آقای مهندس حسن آیت اللهی

بودند.ایشان دارای مهندسی کشاورزی بوده و

مردی بسیار با دقیق و سختگیر و جدی بود. به

همین دلیل کادر آموزشی و اداری بعضا دلخوری

پیدا میکردند و هنرجویان هم البته بیشتر تحت

نظر معاونین هنرستان بودند ولی بالاخره چهره

با شخصیت و جدی ایشان را هرازچندی میدیدند

و شاید خوششان هم نمی آمد.

آقای رییس فرزند آقای آقاشیخ احمد آیت آللهی

(درفامیل به ایشان آشیخ احمد اوقاف میگفتند

چون کارمند اوقاف بودند) و از سوی دیگر شوهر

دخترعموی من مرحوم مهندس منصوره خانم

آیت اللهی دبیر دبیرستانهای یزد نیز بودند.

ناگفته نماند که درسالهای دوم و سوم

هنرستان تا حدزیادی باشیطنت و شلوغ

کاریهای خود مزاحمت برای ایشان فراهم کردم.

معاونین عبارت بودند از آقای شیخ علی آیت

اللهی(بعدا مهندسی عمران گرفتند و لفظ شیخ

در شناسنامه ایشان بود نه این که فرد حوزوی

باشند)آن مرحوم در سال اول دبیر ریاضیات

ماهم بودند و از سال 49 برای ادامه تحصیل به

تهران مهاجرت کرده و از تکنیکوم نفیسی فارغ

التحصیل شدند.ودرهنرستانهای تهران

(هنرستان شهید 2) به اشتغال مشغول

شدند.ایشان فرزند مرحوم آقاشیخ اسدالله آیت

اللهی وپدرشان پسرخاله مادربزرگ مابودند.

پس از اشتغال من درتهران علاقه شدیدی به

ایشان پیدا کرده و هنوز مسئله مرگ آن

بزرگواربرایم خاطره ای غم انگیز است.مهمترین

خصیصه ایشان حافظه باورنکردنی بود .گویا از

کلاس فیلم میگرفتند به طوری که وقتی تمرین

ریاضی برای هفته بعد تعیین میکردند و ما سعی

میکردیم درهفته بعد منکر تعیین تمرین بشویم

ایشان توضیح میدادند که در لحظه اعلام تمرین

ها کدام دانش آموز به چه کاری مشغول بود

ودقیقا درست هم می گفتند. خدایشان رحمت

کند

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳