زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

هنرستان یزد

وقتی من در هنرستان یزد به تحصیل پرداختم

تنهادر شهرمان یک هنرستان وجودداشت. همان

هنرستان اینک به نام شهیدرجایی نامیده شده

است.

از هنرستان تا منزل ما 1 کیلومتر هم فاصله

نبود  و رفت وآمد من به صورت پیاده یابادوچرخه

راحت بود. البته سال اول من دوچرخه نداشتم و

محمد آقا اخوی برای تحصیل به مشهد رفته

بودند و آقا علیرضا هم به تهران و لذا

دوتادوچرخه برای ناخنک زدن موجود بود. البته

محمدآقا 2 تادوچرخه داشتند یکی از آنها قراضه

تربود و مارکش هم رخش بود و مجازتربه

استفاده از آن بودم ووجدان درد نمیگرفتم(به

یادداشته باشیم که یزد شهردوچرخه هاست و

مادرهرسنی از دوچرخه های تنه بلند 26 و 28

با مارک های رالی یا هامبر استفاده میکردیم)

هنرستان ازدوساختمان مجزی تشکیل شده بود

یکی که شمالی بود کارگاهها در آن واقع بود

ودیگری که جنوبی بود هم محل اداری و تشکیل

کلاسها بود.

درهفته باید 48 ساعت به مدرسه  میرفتیم و

نصف آن در کارگاه بودیم و از 24 ساعت

باقیمانده هم 10-12 ساعت درس فنی وحساب

فنی و رسم فنی می آموختیم و بقیه به دروس

تئوری عمومی اختصاص داشت.

حداقل در سال اول یعنی کلاس دهم دروس

عمومی هنرجویان دو رشته باهم مشترک بود و

ما با بچه های رشته ساختمان در یک کلاس

حضورداشتیم و بسی شلوغ میفرمودیم.

ساعت کارمدرسه از 7:20 الی 14:50 بود و 40

-50 دقیقه در میان روز برای ناهار وقت داشتیم

واگراهل نماز بودیم نمازی هم میخواندیم. البته

اکثریت قریب به اتفاق بچه ها این ساعت را به

منزل میرفتند و ناهار میخوردند و نماز میخواندند

و برمیگشتند.

هنرجویان سالهای قبل که ازراه آزمون ورودی به

هنرستان نیامده بودند تا حدی هیکلمند و

باسابقه مردودی چند ساله و یوقور بودند و به

ما بانگاه تحقیر آمیز نگریسته و ماراترانزیستوری

می نامیدند.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢