زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

آمپول زدن در آن دوران

دردهه های 30 الی 50 آمپول زدن با سرنگ

های شیشه ای انجام میشد و سوزن های

مختلف هزاربار مصرف حتی با سرهای کج و

کوله ابزار آمپول زن هایی بودند که بیشتر مریض

را می نشاندند و به صورت نشسته آمپول

عضلانی را تزریق میکردند.

محفظه ای فلزی داخل آن سرنگی با دهها

سوزن قرار داشت . آمپول زن به منزل بیمار

مراجعه میکرد و کیف کوچکش را میگشود آنگاه 

از صاحبخانه آب گرفته و داخل محفظه فلزی

میریخت و باچراغ الکلی آتش می افروخت و

باانبری که قفل شو بود محفظه راروی آتش

میگرفت تا آب جوش بیاید و چندین دقیقه سرنگ

را استریل کند. آنگاه متناسب با تزریق وریدی یا

عضلانی سوزنی راانتخاب و به سرنگ نصب

میکردو آمپول را میکشید و تزریق میکرد.

تزریقاتی ما به نام حسن شاهرودی با

همسرش هردو آمپول میکردند. خانمش منحصرا

به زنها آمپول میزد و البته آمپول وریدی رافقط

خود شاهرودی انجام میداد.

آقای شاهرودی در خیابان قیام بالای داروخانه

نور که دیگر اثری از آن نیست محل تزریقات

داشت و منزلش سرکوچه منزل ماقرار

داشت. البته تا آنجا که به یاددارم تزریقاتی

دیگری به نام رجب از نظر خوب تزریق

کردن شهرت بیشتری داشت.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
تگ ها :