زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

انتخاب رشته وورود به سیکل دوم

کلاس نهم تمام شده بود و اکثربچه هاترک

تحصیل میکردند تاواردبازارکاربشوند اما آنها که

ادامه تحصیل میدادند باید یکی ازرشته های

ریاضی یا طبیعی یاادبی راانتخاب میکردند اما

تعداد اندکی از آنها هم وارد هنرستان میشدند.

سطح درسی من طوری بود که بایدرشته

ریاضی راانتخاب میکردم اما در آن سال برای

اولین باربرای ورود به هنرستانها آزمون ورودی

گذاشته بودند واین وسوسه انگیز بود.

پسرعمو آقا محمدحسین رفته بودتارشته

ماشین ابزاررا در هنرستان بخواند و بالاخره من

را به آن راه کشید.البته رییس تنهاهنرستان یزد

هم آقای مهندس حسن آقا آیت اللهی داماد

یکی از عموهابود و نسبت به من عنایت خاصی

داشت ( بعدا شایددرطول تحصیلم نظر ایشان

عوض شده باشد) ولی علاقه به ایشان هم بی

تاثیر نبود.ازسوی دیگر دامادمان آقای

شریعتمداری به شدت مخالف بودند و میگفتند

هنرستان جای کم استعداد هاست وبه پدر هم

همین را گفته بودند.اما مقاومت و کله شقی

من و انعطاف مرحوم آقادربرابر خواست و سلیقه

بچه هایشان عملی شدن تصمیم من را سرعت

بخشید.من دوست نداشتم دیگران را در تصمیم

گیری رشته درسی خودم شرکت بدهم.

انتخاب رشته بین رشته های هنرستانی هم

برای خودش مسئله ای بود تمایل من بیشتربه

رشته برق بود چون کارتمیزتری بود و

سیاهکاری و چربی و.....نداشت. توسط 

آقای شیخ بوشهری استخاره کردم  و رشته

ماشین ابزار بهتر بود ولی رشته برق هم بدنبود

و بالاخره به حکم دل استفاده کردم تارشته برق

بشود رشته تحصیلی سیکل دوم من.....

البته هم اکنون پس از42 سال معتقدم

بایددروهله اول رشته ادبی وپس از آن رشته

ریاضی راانتخاب میکردم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥