زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

سیزده به در

نزدیک 13 فروردین که میشد بچه ها دم

میگرفتند :(سیزده به در چارده به تو سیزده را

کردن تو کودو(کدو) درش رابستند با جودو(صمغ

درختان که حالت چسبندگی داشت) هو کوت

کوتو هو کوت کوتو(این یکی لفظ مهملی برای

وزن شعاربود)) یااین که :(سیزده بدر 14 به تو

سال دیگه خونه شوهر بچه بغل) که این آخری

درحقیقت شوخی با دخترها بود وبعضا خودشان

هم روز سیزده اگرسبزه ای گره میزدند این شعر

را میخواندند.

روز 13 باید کوزه سبزه شکسته میشد و اگر

بشقاب عدس یا ماش سبز شده بود بیرون

ریخته میشد.والبته گره زدن سبزه توسط

دخترهای دم بخت هم که جای خودداشت

سعی میشد روز سیزدهم فروردین خانه کسی

هم نروند که شائبه درکردن نحسی درخانه

میزبان راداشت.

خیلی که بچه بودیم ازخانه ما تاگندمزارراهی

نبود و اطراف کارخانه اقبال به سمت سیدصحرا

و محل فعلی پمپ بنزین روحانیان سبز بود ویادم

می آید که یکی دوبارطرف های عصرروز 13 با

آقا رفتیم آنجا......ولی بعدا با خانواده عموها

چندباری مسرهای چم-مبارکه-خرمشاه-قاسم

آباد و عیش آبادوبیش از آنها باقی

آبادرادرنوردیدیم......بسیاری از مکانهای نامبرده

شده اکنون جزیی ازشهرهستن و قابل

شناسایی نمیباشند

به هرحال درد روز 13 مدرسه رفتن روز 14 بود و

ناتمام ماندن تکالیف و.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧