زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

سبزه عید

نزدیک عید که میشد خوب سبزه ردیف کردن

هم حال و هوای خودش راداشت.

اول باید میرفتیم روی لَرد باوردی کوزه میخریدیم.

بعد هم تخم ترتیزک(شاهی) .

مادر یا خواهرها یک تیکه کرباس یا چلوارروی

کوزه میکشیدند و میدوختند و تخم ترتیزک را

خیس میکردند و روی پارچه کاملا اندود میکردند.

کوزه پراز آب میشد(البته کوزه های کوچک) و

هرروز از بیرون هم نمی به ترتیزک زده میشد تا

سبز شود و روز ١٣ کوزه سبزه شکسته شود.

عدس داخل بشقاب های لعابی ریخته میشد

تاکم کم سبز شود و سبزه بلند شود و باروبان

اطرافش بسته شود.

شور و حال و هوای کودکی و دیدن هرروزه

سبزه ها خاطره هاییست که فراموشش

نخواهیم کرد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱