زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

با طبیعت باقی آباد

صحرای بالای باقی آباد که تا مزرعه حاج حسین چاووش بایر بود پوشیده بود از خار های مختلف. نوعی از آن وقتی ساقه اش شکسته میشد ازش شیرابه ای بیرون میزد که میگفتند مسموم است. گون و کتیرا. مور و یوشن (بهترین آتش گیره ) باساقه های بلند انقوزه و نوعی دیگر از گیاه تیغ داربا گلهای قرمزریز و کوچک و بوته خارهایی بابرگهای درشت و پهن و گلهای آبی رنگ همه دست به دست هم داده بودند تا طبیعت انسان رادربرابر خدابه تحسین وادارد.

حفره های صاف مخروط وارونه مربوط به حشره ای که ما به آن عبدالله تیرانداز میگفتیم جابه جای بیابان وجودداشت ووقتی برسر حفره می نشستیم و میگفتیم عبدالله تیر انداز تیر بنداز از درخل حفره دانه سیاه رنگی که گویا ابزار دفاعی حشره بود به بیرون می پرید.

گاه خاگ رابه صورت پشته کوچکی روی هم میکردیم و بادستمان روی آن را صاف میکردیم و می گفتیم حمومک من مودر کن موی دوباره در کن و بالاخره مویی بر سطح خاک می ایستاد(اثر الکتریسیته ) سرگرمی دیگری برای مابود.

خانه سازی و کرت بندی دربیابان لم یزرع هم برایمان جالب بود.قاصدکها(خبرکشوک)و پروانه های رنگارنگ برایمان خبراز عشق و بالندگی می آوردند

امادرخانه برتنه درختهای چنار و سپیدار یادگار نوشتن و به نوک زدن (تنبوتکه)ادارکوبها به درختان خیره شدسرگرمی خوبی بود.
گلهای اشرفی و داودی. میناو زبان درقفا(میمون) و همیشه بهار در کناررزهای رونده(چهلدختر) و گل کشیشی و یاس رونده معطرخانه پدریرازیبا و رویایی میکرد. در لابلای آنها گاهی شاه پسند و لاله عباسی هم خودنمایی میکرد.
پدر گلهارا خیلی دوست داشت( اصطلاحا گلباز بود)و همیشه با پیوند زدن به دنبال نو آوری بود.
در خانه ما گلهای بی نظیرزرد رنگی بود که هنگام غروب میشکفت و صبخ پژمرده میشد و به آن گل چراغ برق میگفتیم. این گل را در هیچ خانه دیگری من ندیدم.به درخت شفتالو پیوند انجیرزده بودو هلو عمامه ای که ما بهش انجیر شفتالو میگفتیم به عمل آورده بود.
توت پیوندی خانه ما نوعی به شکل نقل بود که زودترازسایر توتها میوه اش میرسید و......
راستی پدرم خدایت بیامرزد که عمری برای دل بچه هایت به زحمت افتادی
  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
تگ ها :