زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

گرجین و کلوخوک

اواخر تیر ماه که میشد . گندم هادرو میشد توسط خانمها و

آقایان . گندمها باساقه اش( سوفال) به صورت حلقه ای به عرض

حدود 70 سانتیمتر و قطر بیش از 10 متر ریخته میشد و 

دستگاهی که به آن گرجین میگفتیم به اسب یا الاغ بسته

میشد. صاحب گرجین روی صندلی که برروی تیغه های آن نصب

شده بود می نشست و افسار حیوان را گرفته و آن را برروی

ساقه های گندم می گرداند ......ما هم نوبتی میرفتیم به عنوان

تفریح پشت گرجین می نشستیم.

وقتی گندمها از ساقه ها خوب جدا میشدند و ساقه ها تندیل به

کاه نرم شده بودند نوبت بوجاری میرسید(گندم باددادن) که فرد

بوجار می آمد و با غربال گندمهارا بالا میریخت به طوری که

کاهها از غربال بیرون ریخته شود و گندمها باقی بماند و این کار

ادامه می یافت تا بالاخره کاهها از گندمها جداشده و داخل

کیسه های کلفتی به اسم جوال میشد تا به انبار ها یا آسیابها

برود.گندم را برای این که ازشر موش درامان باشد داخل تپو

(نوعی خمره بزرگ) میریختند و درب آن را میگذاشتند و با گل

کاملا ایزوله میکردند

کاه هرجه نرمتر بود بهتر بود . از کاه به عنوان غذای حیوانات و

نیز مواد افزودنی به گِل برای ایجاد کاهگِل استفاده میشد. والبته

نرمترین کاه هم برای زیر مرغ کُک(کرچ) استفاده میشد.

بعداز پایان برداشت گندم روستاییها زمین را با بیلهای دراز شخم

میزدند.زمین شخم زده تبدیل میشد به کلوخهای زیرورو شده

ووقتی کلوخها خشک میشدند با آنها اتاقکی مخروطی به قطر

نیم متر و ارتفاع حدود 70 سانتیمتر میزدیم وراهی برای ورود به

آن (دریچه ای با عرض و ارتفاع 25-30 سانتیمتر تعبیه میشد و

باورود هیزم و خس وخاشاک حرارت میدادیم تاابتدا کلوخها از

داخل به رنگ سیاه و سپس قرمز و عاقبت بالایه های سپید در

می آمد. و معمولا روی کلوخهاهم عرق میکرد. بعد از آن آتشها

ازداخل کوره بیرون آورده میشد و سیب زمینی به جای آن داخل

میشد.بعد کلوخها با بیل برروی سیب زمینی ها فرو میریختند و

کوبیده میشدند . بعداز مدتی سیب زمینی ها پخته شده بودند

و میل میفرمودیم.به این کوره کلوخوک میگفتیم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦