زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

روستای سحرآمیز

درکنارحسینیه روستا تیر چوبی بلندی بود که برسر آن قرقره ای

نصب بود و طنابی از آن گذشته و به بدنه آن بسته شده بود

هرشب نزدیک غروب محمد باقر مغازه دارروستا فانوسی

راروشن میکرد و به قلاب طناب آویزان میکرد و بالا میکشید

تاروستااز هر ارتفاعی خودنمایی کند.

نفت این فانوس و فانوس مسجد وقفی بود.

پدرشهریها راجمع کردند و هماهنگ کردند تادر آن دوران بی

برقی هر خانه شهری موظف باشد از مغرب تااذان صبح

فانوسی رابه تیرچوبی که بر پشت بام خانه اش نصب میکند

آویزان کند تا کوچه نورحرکت برای مردم راداشته باشد.

زیباتراز هرچیز تمکین مردم دربرابر این نو آوریهابود و.......بنابراین

شد که از شب خاصی شروع شود. همه رفتند و فانوس

هاراخریدند و در یک شب بطور هم زمان روستای تاریک با

فانوسهای سوسو زنان روشن شد.

مردمی از روستاهای اطراف آمدند تا ببینند شاید باقی آباد آتش

گرفته است.......

این فانوسهاچندین سال روشنی بخش شبها بودند تا برق آمد و

رفع نیازشد.

بدنیست بدانیم همه فانوسها تولید خارج بودند و حتی تولید

فیتیله فانوس هم در ایران انجام نمیشد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢