زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دکتر معین دریزد

فرد خوبی بود نمیدانم از نسلش کسی مانده است یا خیر؟

خوش تشخیص و خوش انصاف. پدرم به او گفته بودند بیماری

بینوادر محل است به اوسر بزن و نسخه اش را بده هزینه اش

بامن .پس از مدتی خواهربیماررادیده بودند و پرسیده بودند آیا

دکتر معین سری به اینجا زده یا خیر؟ چند مرتبه آمده تا ویزیتش

را حساب کنم.؟گفته بود هردو هفته یکبار سر میزند دارو هم با

خودش می آورد و هنوز پولی هم زیر سر بیمار میگذارد ومیرود.

پزشکانی که در مطب به بیماری تخفیف میدهند یا رایگان مریض

می بینند اجرشان نزد خدا محفوظ است اما ایشان به خانه

بینوایان سر میزد آنهم بدون درخواست و التماس.....

یکی از همسایه های ما بیمارشده بود او گفته بود همین فردا به

تهرانش ببرید و دکتر دیگری گفته بود من خودم معالجه اش

میکنم. پس از مدتی بیمارراجواب کرد ووقتی به تهران آمدند

گفته بودند اگر همان اوایل آمده بودید معالجه میشد و اینک

خیر.......

خانم عمویم توموری در بدنشان بود گفته بود چربی است و

جای نگرانی نیست......بدون اطلاع او بانظر دکتر دیگری به تهران

آورده بودند مریض را دکتر وقتی درب مغازه عمو عبور کرده بود

گفته بود می بینم که آقا جعفر آقا نیستند؟؟؟حتما از ترس

سرطان به تهران رفته اند. اما اکر مریض سرطان داشت معین

تابلو طبابتش را پایین می آورد و.......سرطان هم نبود.

خدایش رحمت کند که در اوج کم خونی های نوجوانی من را

شدیدا درمان کرد و.......خاطره نیکی از خودش به جای گذاشت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٦
تگ ها : دکتر معین ، یزد