زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

قضیه آشیخ احمد شریعت و مسگر ظالم

یکی از خویشان مامرحوم آشیخ احمد شریعت

مجتهد مسلم بود و ایشان بیشتر به نام آشیخ

احمد لب خندقی مشهوربود.از ویژگیهای آن

مرحوم بی آلایشی و فروتنی و سهل گیری در

مسایل شرعی بود و مشهوربود که مورچه زیر

پای ایشان نرم نمیشود.

یکی از منسوبین ایشان جوانی به شدت ناقلا

بود و چندان سربراه نبود.رفته بود و به ایشان

گفته بود حاج آقا فرشهای خانه تان را مدتی به

من به امانت بدهید و فرشهارابرده بود نزد فرد

مسگری به امانت گذاشته بود و به جای آن پول

قرض گرفته بود و صد البته پول را خرج اتینا کرده

بود و درموعد مقرر هم قرضش راادا نکرده بود.

شیخ بدون اطلاع از ماوقع وقتی از بازار مسگری

رد میشود با طلبکاری مسگر که از مشاهیر

هیاتهای مذهبی شهربود مواجه میشود.دربرابر

میگوید که من از طلب و حساب شما اطلاعی

ندارم تا این که پس از یک یادوبارتکرار این گفت و

شنود مسگر مشهور  به ایشان اهانت کرده و

ظاهرا سیلی میزند و هل می دهد به دیوار .سر

آقا میشکند و سایر مسگرها وارد عرصه میشوند

و جریان به کلانتری که در میدان خان واقع بود

کشیده میشود.

رییس شهربانی همان رضوانپورمشهور بود

خودش به کلانتری می آید.جو شهر ملتهب

شده بود  و عده ای شعار میدادند (......ظالم

زده تو گوش عالم) و از طرف دیگر آیت اللهی ها

که پر جمعیت ترین فامیل دریزد هستند میریزند

داخل کلانتری و تابیرون کلانتری جمعیت انبوهی

جمع می شوند.

داخل کلانتری دو حادثه اتفاق می افتد یکی این

که وقتی رییس شهربانی از آشیخ احمد سوال

می کند آیا سرشمادراثر هل دادن مسگر

شکسته است؟ ایشان بنابر احتیاط شرعی می

گویند : نمیدانم شاید خودم تعادلم به هم خورده

باشد.......مساله دیگر این که مرحوم آسید

احمد آیت اللهی که ازروحانیان محضردار و پر

تحرکی بود تاحدی در کلانتری احتمالا شلوغ

بازی در می آورد . رییس شهربانی می گوید:

ببین سید من ترک هستم و زبان نمی فهمم

و ایستاده ....می کنم و....

در این حال آقاسید احمد میگوید : اگر شماترک

هستی من هم ترک هستم و هم عرب(ایشان

به علت سید بودن عرب بود و مادر هم از

نوادگان آخوند ملااسماعیل و از نسل اصلان

خان بود که از ترک های تبعید شده به عقدا

بودند.....

در این جریان علما نماز جماعت رابه عنوان

اعتراض ترک کردند و اوضاع شهر در آن سالهای

دهه 50 ملتهب ترشد.

بالاخره یکی دوروز بعد مرحوم شهید صدوقی در

مسجد مصلای صفدرخان مجلسی ترتیب می

دهد و پشت سر آیه الله آقا شیخ احمدشریعت

(آیت اللهی) به نماز می ایستد سپس آقای

راشد یزدی به منبر میرود و در همان لحظات

غ.... مسگر خاطی به پشت پای  آقای شیخ

احمد افتاده و عذرخواهی میکند.آقای راشد هم

روضه را به توبه حر ابن یزید ریاحی اختصاص

می دهد و......غایله به پایان میرسد

خدا تمام رفتگان راغریق رحمت کند

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢
تگ ها :