زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

سینماهای یواشکی

با پسر عمویم آقا تقی خیلی سینمارفتیم و خیلی هم آدامس

خوردیم.

آدامسهای خروس نشان 2 جوربود یکی سکه ای که دردواندازه

عرضه میشد و یکی هم 4 تایی .البته آدامس شیک هم بود که

خیلی مشتری نداشت.آقا تقی یک جعبه آدامس گیرش اومده

بود و انصافا دست و دلباز هم بود و هرروز به ما آدامس می

رسید.هرروز باهم چوبازیک(الک دولک )بازی میکردیم و فقط اجازه

داشتم بااو بازی کنم نه سایر بچه های محل.ودرکناربازی آدامس

میزدیم تورگ و قرار سینما.

اما  پول بلیط سینمارایادم نیست که مهمون او بودم یا خودم.

فیلمهای گنج قارون و دالاهو و خداحافظ تهران و یک قدم تا

بهشت و......

از فیلمهای خارجی خوشمون نمیومد و البته سینماسهیل هم

بیشترفیلمهای داخلی داشت.

بلیط سینما هم 3 قیمت بود .یک تومانی که جلوی جلو بود

باصندلی چوبی پانزده ریالی که وسط سالن بود و 2 تومانی که

مخصوص لژ و بالکن بود.

زرق و برق داخل سالن با هوای خوبش به آدم احساس آدم

بودن میداد ولی دلهره دزدکی سینمارفتن و دیده شدن توسط یه

آشنا و لو رفتن  همه چی رازهرمارمان میکرد.

بیشتر تقی که از من بزرگتربود بلیط را تهیه می کرد و یهو می

خزیدیم داخل سالن و مابقی قضایا راستش سر فیلم یک قدم

تابهشت خیلی گریه کردم وخوب پرت بودن مااز اوضاع هم جالب

بود.فیلمی به اسم سیب که ایتالیایی بود با فیلمنامه ای کپی

فیلمنامه گنج قارون آمده بود روی پرده ومن مونده بودم که مثلا

چه هماهنگی خاصی هست و از کپی کاری دایمی هموطنان

اطلاعی نداشتم......حالا همه اینها مقدمه سینمای اصلی است

که بعدا خواهم گفت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
تگ ها :