زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مطالعات غیر درسی

آن زمانها مطالعات کتب غیر درسی مثل حالا گسترده و همراه با

هدایت معلمین نبود.

مردم معمولی کتابهای عاق والدین و موش و گربه و.....می

خواندند.پشت کیوسک روزنامه فروشها کتاب داستانهای امیر

عشیری و محمد قاضی و حسینقلی مستعان و ر- اعتمادی و

نیز جیمزباند مامور007 و....وجودداشت که اهلش نبودم.

پای من به کتابخانه باغ ملی باز شد و کتاب داستان کودکان

خارجی گرفتم که مادرم گفتند عکس با آستین کوتاه دارد و

مطلب عشقی و .......نخواندیم.

کتاب امیرارسلان نامدار و فرخ لقا را بارها خواندیم .چون می

گفتند آدم را ازشهرش بیرون میکند و ماهم عشق تهرون بودیم.و

به امید آواره شدن خوندیم و اثرش راهم گذاشت.

کتابخانه ای روبروی محضرپدر بود که مرحوم آقای خلدی

مسوولش بود و خیلی دوست داشت بریم و اهل کتاب بشیم

ولی زیربار نرفتیم که نرفتیم ولی کتابخانه عجب حیاط زیبایی

داشت با گلهای 40 دختر و رویایی بود.

بیشتراز هر چیز شده بودم اهل هفته نامه توفیق و تاروزی که

اخوی حاج محمد آقا بودند ازهفته نامه هایی که می خریدند می

خواندم و بعدش هم تا آخرین شماره توفیق را خودم می خریدم

و می خواندم وعجیب زیبا بود. محشر محشر....توفیق فکاهی

ترین هفته نامه بود و گل آقا هم از نویسندگان آن و البته بنده

هم به حزب خران پیوستم باعنوان خر مفت خر(مفتخر)شده

بعد ها به مجله جوانان گرایش پیدا کردم که مرتب می خواندم

والبته بیشتر مربوط به سیکل دوم بود و به جای خودش به آن

خواهم پرداخت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
تگ ها :