زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

رییس شهربانی یزد

برای یزد یک رییس شهربانی ترک فرستادند به اسم سرهنگ (ر)

این بنده خدا خیلی در کارش جدی و پر تلاش بود.

مردم شهررا در مساجد جمع می کرد ودر مورد امنیت خانه هااز

دستبرد سارقان حرف میزد و توضیح میدادکه وقتی امکانات

مواصلاتی زیاد بشه دزدی درشهرزیاد میشه و باید خودتان

مراقب خانه و اموال خودباشید.

شبگرد برای خانه ها تدارک دیده شد و واقعا شبگرد ها هم موثر

بودند.

آقای رییس شهربانی به قدری جدی بود که شهرداررابه دلیل

تخلف رانندگی در فلکه باغ ملی(گردش از سمت چپ) جریمه

کرد آن هم در نیمه شب.

کارگران کارخانجات بادوچرخه سرکار میرفتند ومعمولا بوق

کارخانه در ساعتهای 6 و14 و 22 زده میشد. دوچرخه هااز نظر

رییس شهربانی باید حتما چراغ و دینام وزنگ و نمره و گواهینامه

دوچرخه می داشتند وگرنه 52 ریال جریمه می شدند در حالی

که دستمزد یک روز کارگر50 ریال بود.یکی از عادات ایشان این

بود که به طور ناگهانی سر باغ ملی می ایستاد وشخصا

دوچرخه های بدون چراغ را توقیف میکرد وسوار کامیون به

پارکینگ منتقل می کرد .شایع است که یک شب یکی از

کارگران دوچرخه اش رابعد از توقیف بر میدارد و فرار میکند.

ویکی دیگر از کارگران اجازه میگیرد ودوجرخه اش رابر می دارد و

به دنبال نفر قبلی میرود. نفر سوم هم به دنبال نفر دوم

و ......چند نفری با کلک دوچرخه هایشان رابر می دارند و فرار

می کنند.بعلاوه دوترکه سواردوچرخه شدن هم ممنوع بود.

من هم در 13 سالگی موفق شدم گواهینامه دوچرخه بگیرم

یکی دیگر ازسیاستهای ایشان جریمه کردن افرادی بود که

بازیرشلواری درمعابرحرکت می کردند.روستاییان و کارگران

ساختمانی با شلوارهای سیاه رنگ مشهور به (نظامی) در معابر

می آمدند و این هم 52 ریال جریمه داشت.میگویند یک روز به

شاگردچلوکبابی که سینی چلوکباب روی سرش بوده است

تذکر میدهد که دیگر بااین شلوار نبینمت.و.....بار دیگر که اورا به

همان وضع می بیند میگوید فلان فلان شده باز که همین شلوار

به پایت هست.شاگرد چلوکبابی هم میگوید ببخشید جناب

سرهنگ پول نداشتم شلوار فاستونی بخرم همین الان درش

می آورم ووسط خیابان روبروی کوچه برخوردار شلوارش رابیرون

می آمرد.سرهنگ باناراحتی ازصحنه بیرون میرود ودیگر

باشلوارروستاییها کاری نداشت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥
تگ ها :