زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

برق منطقه ای

قبلا هم شاید گفته باشم... یزد کارخانه برق دیزلی داشت در

محله اکبر آباد (خیابان شهید منتظر قایم فعلی.....مرکز فعلی

برق منطقه ای).این کارخانه مال شخصی زردشتی بود که مردم

مرشد صداش می کردند. آدم خوبی بود .خودش می آمد و کنتور

هارایادداشت میکرد و وقتی به خانه فقرا میرسید کنتوررا صفر

می نوشت و پولی نمیگرفت

هروقت دراثرباد وطوفان برق قطع می شد مردم با تلفنهای

هندلی زنگ میزدند و به مرشد فحش می دادند که چرابرق رفته

است.درجواب یکی از همشهری ها گفته بود:روزی خواهدرسید

که چراغ موشی بردارید ودر به در به دنبال مرشدک بگردید و

اون رو گیر نیاورید

بالاخره برق سراسری وصل شد و مردم وقتی برق میرفت به

هیچ کس نمی توانستند فحش بدهند و هیچ کس هم

تحویلشان نمی گرفت.البته اصلاح شبکه برق ضروری بود با

توجه به گسترش مصرف برق....

در کوچه های باریکتر سبدی زیر سقف ها آویزان بود و لامپ 25

شمع(وات )کورسویی میزد ودر کوچه های بزرگتر هم به دیوار

ومقره های سرامیکی لامپ وصل شده بودالبته بعضی کوچه ها

هم که  روشنایی عمومی نداشتند وروستاها هم که اصلا برق

نداشتند و بعضی شهریها برای خانه ها ی خودشان موتورکوچک

برقی می آوردند که  دوسه تالامپ راروشن میکرد.....

کم کم تیرهای چوبی سیاه رنگ وبلند وروغنی واردشهرشد ودر

محله ها برپاشد تا سیستم برق کوچه هارا تغییر دهند و 

بعضی از دانش آموزان که در خانه برق نداشتند می آمدند زیر

تیر چراغ برق درس می خواندند و از نور کوچه استفاده می

کردند.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٤
تگ ها :