زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

همکلاسی ها.....ورزش

کوروش کبیری اولین رقیب درسی من بود وهمکلاس بودیم.سید علی پیغمبری از همکلاسیهای ابتدایی بود که در دبیرستان هم بود.یکی از بچه ها که اسمش رابه خاطر ندارم خط و نقاشی زیبایی داشت و به بهانه رسم تصاویر نصف وقت کلاس فیزیک را میکشت.

علی محمد علیمی (برادر خانم عمو و داماد دخترعمویم که هم اکنون دندانپزشک هست)سال سوم در کنار یکدیگر می نشستیم. این یکی بچه مظلومی هم بود.

آن دوران در مدرسه خیلی فوتبال رایج نبود هرچند که یک زمین خاکی هم داشتیم. به کسی نگویید موقع یارکشی هیچ کس هم من را انتخاب نمیکرد چون هم بازی بلد نبودم و هم میان دست و پای بچه ها میدویدم و خراب کاری میکردم.یک بارهم بالاخره اشتباهی توپ خورد به پای چپ بنده ووارددروازه دشمن شد ومدتها خالی می بستم که من باپای چپ گل زده ام

مدرسه زمین والیبال خوبی داشت و تیم مدرسه هم معمولا در مسابقات جایگاه خوبی  داشت. بسیاری از مسابقات والیبال و بسکتبال در دبیرستان مابرگزار میشد .از بازیکنان قوی والیبال  هم رضا وطندوست بچه محلمان و پسر اصغردندون ساز بود.مسابقات پرشور و با تشویق و هو همراه بود .شعارهای تماشاگران برعلیه یکدیگر هم جالب بود مثل:تو که اون گوشه نشستی خفه شو .....ویا:سیبیلو هیچی نگو و......

عکاس مطبوعات هم می آمد و بهش می گفتیم آقای فوتو و ازش می خواستیم از ما عکس بیندازد. عکاس هم گاه با زدن فلاش الکی سر ماراگرم می کردووانمود می کرد که عکس گرفته است......وبدینسان گذشت و خاطره ها باقی ماند

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
تگ ها :