زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دبیرهای ادبیات سیکل اول من

در خاطرات دبستانم سال به سال جلو آمدم ولی درمورد دبیرستان روش دیگری راپیش گرفته ام .چرا که دبیرانی در هر3 کلاس مشترک بودن بنابراین چندان به سال تحصیلی کارندارم.

در دوره سیکل اول 3 دبیر ادبیات داشتم که درمورد ایشان خواهم گفت:

جناب آقای امامی میبدی: ایشان مردی به شدت جدی و سختگیر و باسواد بودند که اصلا باایشان نمیشد شوخی کرد.البته دیکته راخودشان تصحیح نمیکردند.و دیکته هرکسی رادیگری صحیح می کرد.من از نظرادبیات وضعم بدنبود و همیشه دیکته رابیست میگرفتم.دیکته من را کوروش کریمی صحیح میکرد وصدالبته تمام دیکته راعمدا غلط می نوشتم و نمره را همیشه بیست می گرفتم.

از جدی بودن آقای امامی کلافه بودیم تااین که یک روز موضوع انشای ایشان این بود: یک خاطره اززندگی خودرابنویسید ومن باکمال پررویی وریسک پذیری تعدادی خاطره خیالی ازیک تیمارستان نوشتم و همیشه انشارا باید می خواندم ......با خواندن انشای من کلاس جدی آقای امامی پراز خنده شده بود و باکمال تعجب ایشان هم خندیدند و بیشتر بگویم که تا 3 جلسه بعد خودشان داستانهای تیمارستانها را تعریف کردند....یادشان به خیر.

آقای میرزامحمد آیت اللهی: ایشان که از اقوام بودند نیز فردی باسواد وجدی بودند و انشاهای من همیشه توسط ایشان به اداره فرستاده میشد. کاش نوارنوشتن راقطع نکرده بودم.....

آقای هاشمی:ایشان نیز از دبیران فرهیخته ای بودند که بعدا مدرس مراکز تربیت معلم شدند واز کلاس نرمال ایشان بهره بردیم و از قضا فامیلمان هم بودند ولی نسبتها چندان نزدیک نبود وکسی هم خبرنداشت که باهم نسبتی داریم. یک روز  فرمودند ورقه های امتحان را میدهید پدرانتان امضاکنند وبرمیگردانید.به ایشان عرض کردم آقا پدرما سوادنداشته باشند چه کنند.وایشان که با ابوی نسبت داشتند واز مراتب علمی ایشان خبر داشتند مقادیری خنده تحویل دادند

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢
تگ ها :