زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

وضع مدرسه پهلوی

از در مدرسه که وارد می شدیم باید بیش تر از 20 تا پله سنگی را می رفتیم پایین و وارد کریدور می شدیم با کلاس های ردیف شده .البته فکر می کنم دفتر مدرسه هم سمت چپ واقع بود و روبروی در ورودی در دیگری به حیاط  مدرسه که در آن زمین والیبال و بسکتبال خط کشی شده بود...و کلاس ها که رو به حیاط ردیف شده بودند و دو سه تا در داشتند .
انتهای حیاط هم  زمین خاکی فوتبال بود.البته مدرسه دو طبقه بود و طبقه بالا هم مثل طبقه اول و دفتری هم در بالا بود.....

مدیر که آقای بامشاد بود و کمتر دیده می شد اما مدرسه در دست آقای باغ گلشنی معاون مدرسه می چرخید........

تا آنجا که به یاد دارم کلاس اول را در طبقه اول بودیم و معلم هایمان آقایان فتوحی (دبیر مسلطی بود و برادر زنش هم همکلاس ما بود) عربی را تدریس می کرد؛ آقای طهماسبی تدریس زبان  و... دبیران دیگر......

در این مدرسه سیکل اول (کلاس های 7و8 و9) و سیکل دوم (کلاس  های 10 تا 12)با هم بودیم و البته انصافاً دانش آموزان سیکل دوم جوانان شایسته ای بودند و برای ما الگوی مناسبی بودند.

از خوش شانسی های من این بود که الفبای زبان را شناخته بودم و در همان جلسات اول آقای طهماسبی من را به عنوان کمک تدریس به شاگردان ضعیف انتخاب نمود.......
بازبان عربی هم به علت ملا رفتن  رابطه ام خوب بود و آقای فتوحی به عنوان شاه بیت کلاس مرتب من را مثال می زد........

آقای پیشانی (دانشگر) دبیر ورزش بود و من با ورزش رابطه خوبی نداشتم ......
دبیر جغرافیا و تاریخ آقایی به نام بشیری از اهالی اصفهان بود که همیشه دکمه های کتش بسته بود و خیلی جدی بود.همین که به دانش آموزی اشاره می کرد که شوما بیایین (شما بیایید برای جواب دادن درس) واقعاً دانش آموزها رنگ و روی خود را می باختند.البته در آن نظام نمره قبولی 7 بود و گرنه آمار تجدیدی ها در درس ایشان بیداد می کرد....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦