زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

عروسی

یزدیها ضرب المثلی دارند (معامله باغیر ووصلت

با خودی)برای انتخاب همسر که از سوی

خانواده داماد انجام میشود  یا خودی و

آشناست یااین که پای معرف در میان است

البته بعضا زنهایی هم بوده اند که کارشان

معرفی و ایجادازدواج درقبال پول و نوعی دلالی

بوده است.مراسم خواستگاری و بله بری

وشیرینی خوری(خطبه خوانی یا نامزدی که به

اسم عقد مخفی هم شهرت داشت زیراسعی

میکردند مراحل اولیه مخفی بماند تا مغرضین

عروسی را به هم نزنند) وسپس عقد.جشن

عقد یکیست آنهم درخانه عروس و حتی به خرج

خانواده عروس که البته اینها مقادیری از مهریه

رااز خانواده داماد ممکن بود نقد بگیرند.

خوانچه را می آوردند و کله قند وشیرینی

و....یکی ازرسومات هم نقل بود که به صورت

ستون توخای از نقل های خیلی درشت با

مغزی از بادام درسته بود وداخل نقلها باریسه

لامپهای تزیینی و کاغذهای رنگی و...آراسته

میشدوالبته در قسمت مردانه هم قرار میگرفت.

میزوصندلیهای ارج تاشودراتاقها واگرتابستان

بوددرحیاط (یازیر پوش) قرار میگرفتند و

برسرهرکدام از آنها 4-5 زیر دستی چیده شده

از باقلوا و لوز بادام و نان برنجی و......گذاشته

میشد . مهمانها میل میفرمودند و بسیاری از

مجالس هم بدون شام عمومی بود.فقرای

محترم هم دربعض مواقع بادستمالشان حاضر

میشدند و یک میزراخالی میکردند و آبروی

صاحبخانه را می بردند......شربت از الزامات بود

و بالاخره جناب محضردار وارد میشدند و مقداری

صحبت و دفتر را می نوشتند ......

درقسمت زنانه عروس خانم جلوی آیینه و

شمعدان نشسته بود و میساییدند ساییدنی

قندرابااین آهنگ:مسابم و مسابم.....چی چی

مسابی؟ مهر و محبت مسابم برای

کی؟ .....فلان آقا و فلان خانم......تا جناب

عاقدوارد میشدند و حجابها کامل میشد و بله را

میگرفتند بدون حضور داماد و امضای دفاترراهم

همانجا می گرفتند.......با بله گفتن عروس

شولولولوی خانمها پیام رابه آقایان میرساند که

ایشان بله را گفتن.بعداز آن جناب عاقد به

قسمت مردانه بر میگشتند و صیغه عقدراجاری

میکردند و آقایان هم باصلواتی  قضیه رافیصله

میدادند......

در قسمت خانمها عربانه می زدند(دایره بدون

زنگ) وخانمهاهم نرمشی داشتند و تا روزهای

بعد ارزیابی رقصها به گوش این وآن میرسید....

تافرداشب که عروس و دامادرادست به دست

بدهیم و عروس کشانی کنیم... 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
تگ ها :