زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

آن روز به یاد ماندنی

آقای قدمیه گفته بودند که هرگروه معدل معدل های اعضای گروهش سه هفته پشت سر هم از دو گروه دیگر بیشتر و معدل سر گروه هم به طور همزمان از سایر سر گروه ها بیشتر بشود به همه اعضای گروه جایزه می دهم و به سر گروه جایزه بهتر.

می تونید تصور کنید که جون می کندیم تا به اعضای گروه درس یاد بدهیم تا معدل ها بیشتر بشود و یک یا دو هفته اول می شدیم ولی سر بزنگاه یکی از گروه های رقیب دخل ما را می آورد و اول می شد و.....روز از نو روزی از نو......

بالاخره جلو افتادم و سه هفته هم معدل خودم و هم بچه های گروه بیش از دیگران شد.

صبح بود و صف مدرسه شاه ولی با بچه های داخل صف.
همه معلم های
کلاس های مختلف هم آمده ، سر صف با مدیر و ناظم ایستاده بودند.

آقای قدمیه تک تک بچه های گروهم را صدا کرد و به هر کدام شان یک جعبه مداد رنگی داد (در آن دوران و در آن فقر مداد رنگی برای بچه های دبستان شاه ولی خیلی ارزشمند بود).....

ناگهان سرگروه به تریبون فرا خوانده شد و یک عدد خودنویس سناتور( آن موقع قیمتش معادل دستمزد ٢-٣ روز یک کارگربود) جایزه گرفت......
آقای مکیان معلم کلاس
دومم خیلی خوشحال بود و هنوز لبخند شادش را به یاد می آورم.
فقط
حسین تقوی (شهید عزیز و مدیر کل اسبق راه استان ایلام) بود که اشک می ریخت و من هم نامردانه نگاه معنی داری به این رقیب دیرینه کردم.هرچند بعداً یک مورد هم ایشان جایزه مشابه را با گروهش دریافت کرد.

سوای خاطره بودن این حرکت و رویداد، روش آموزشی و ایجاد رقابت درسی و کمک گرفتن از دانش آموزان در بهبود وضع درسی دیگر هم گروهان توسط آقای قدمیه واقعاً در خور تقدیر است.....
اگر زنده هستند
که بخت یارشان و اگر از دنیا رفته اند غفران الهی همراهشان باد.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧