زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کلاس ششم

معلم کلاس ششم ما آقای قدمیه

بودند یکی از جوانترین و بهترین

آموزگاران دوران تحصیل من بسیار

بااندیشه و خوش ذوق کار می کردند

و ما هم جلو می آمدیم.

اوایل سال تحصیلی مدرسه راعوض

کردند و از ساختمان سابق که در

چهارمنار بود( به اسم دبستان

حکمت) مشغول به تحصیل بودیم به

ساختمان نوسازی در خیابان

ایرانشهر منتقل کردند و اسم

دبستان هم شد(دبستان شاه ولی)

کلاس ها روشن و رو به آفتاب بود و

شکل مدرسه استاندارد با کریدور و

کلاسهای ردیف بود .حیاط مدرسه

باشن درشت پوشیده بود و هنوز

آسفالت نشده بود.دراین سال با

مرحوم شهید حسین تقوی و علی

پیغمبری رقابت فشرده ای

داشتیم.آقای قدمیه سه ردیف

نیمکت رابه 3 گروه تقسیم کرده

بودند وهر کدام از ما راسرگروه

گذاشته بود .مرتب پرسش کلاسی

داشتیم و امتحان کتبی وباید امتحان

نهایی میدادیم. آن سالها تصدیق

ششم ابتدایی خیلی ارزش

داشت .....

پایان هرهفته دفتر کلاسی که

دفتربلندی بود به منزل یکی از ماها

(3 سرگروه) می آمد و معدل گیری

میکردیم و اسامی شاگردان را به

ترتیب نزولی از نظر معدل دردفتربرای

هفته بعد می نوشتیم...

آقای قدمیه شاعربود و بعضی مواقع

شعرش رابرای ماهم میخواند.من

هم هوس کردم شاعر بشوم ودر

انتهای یکی از انشاها با موضوع

نیکوکاری شعری راسرهم کردم و

نوشتمو آقای قدمیه آنرا اصلاح کرد.

که اصلاح شده آن این شد:(یکی از

آرزوهایم چنین است /زثروت جرعه

ای دست آورم من/ازآن بخشش کنم

بر بی نوایان / سعادت یابم از بذل درم من) 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦
تگ ها :