زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

بزرگترشدن

بالاخره یک سال بزرگترشدیم و کلاس پنجم هم

باتمام غم ها و شادیهایش تمام شد و تابستان

پیش امد.در این تابستان سواد نوشتن و خواندن

من به حدی رسیده بود که بتوانم تا حدی از

تابستان رادر محضر پدربزرگوار بگذرانم.وشاید

برای اولین بار سند وارد دفتر کنم.دفاتر محضری

آن زمان  چاپی نبود و اول تا آخرسند راباید

بادست وارد می کردیم بدون خط خوردگی و با

خط خوانا و خوب آنهم با قلم ودوات .

کمک به ارسال مراسلات به ادارات و ثبت

اسنادوثبت احوال و دارایی وشهرداری و.... ونیز

سایر کارها در اجتماعی شدن من بسیار تاثیر

گذاربود.آدمهای مختلفی که می آمدند و

میرفتند.چانه زنیهایشان برسرقیمت ملک و بعضا

به هم خوردن اصل معاملات همه و همه دیدنی

بود.......بعضا انعامی هم میرسید که خوب می

توانست شیرین باشد.

برای ثبت ازدواج هم  دفتربزرگ رابرداشته

وباپدر به عروسی میرفتیم وشاهد امور بودیم تا

موعد حرکت به باقی آباد فرارسد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
تگ ها :